داد كه مطيع به زندقه متهم است و با فرزند خليفه جعفر و عده اى از خاندان خلافت آمد و شد دارد ، و هيچ بعيد نيست از اين كه آنها را گمراه كند . مهدى ولى عهد منصور به شفاعت برخاست و گفت : او زنديق نيست بلكه ناپاك دين است ، منصور گفت : پس او را بطلب و امر كن تا دست از كارهاى نادرست و زشتش بر دارد . چون مطيع به خدمت مهدى رسيد ، مهدى به او گفت : اگر نبودم و به سود تو گواهى نمىدادم كه تو زنديق نيستى سرت زير تيغ جلاد رفته بود . . . . در پايان اين جلسه مهدى دستور داد تا 200 دينار طلا به رسم جايزه به مطيع دادند ! ! و هم به فرمان دار بصره نوشت تا كارى به مطيع بسپارد . فرمان دار نيز متصدى گرد آورى زكات بصره را از كار بر كنار كرد و آن پست را به مطيع داد . ( 44 )
مى گويند در مورد كارى يا چيزى مهدى از مطيع رنجيده خاطر شد و او را سرزنش كرد . مطيع در پاسخ گفت : اگر آن چه دربارهء من به تو رسيده راست باشد ، عذر كار مرا سامان نخواهد داد ، و اگر دروغ و عارى از حقيقت باشد ، اين ياوه سراعى ها زيانى نمىرساند . اين سخن در مذاق مهدى خوش آمد و گفت : تو را به اين شيوه سخن گفتن بخشيدم و پرده ات را نمىدريم . ( 45 )
هيچ تناقضى بين آن چه كه از زندقه مىگويند از خوددارى و ترك دنيا از يك طرف و آن چه را كه دربارهء رفتار مطيع از سبك سرى ها و بى شرمى هايش خوانديم وجود ندارد بلكه روا است كه مطيع را از جمله فرقهء مقلاصيان مانوى زمان منصور دانست كه ابن نديم در شرح حال آنها مىنويسد : آنها به اهل اين مذهب و تازه گرويده هاى به دين مانى اجازه مىدادند به كارهايى دست بزنند كه دين ابداً با آنها موافقت نداشت ، و همين گروه بودند كه با صاحبان زر و زور آميزش داشتند . ( 46 )
و شايد مطيع زنديق ، و همانندهاى بى شرم و حياى او از اين حد كه شريعت مانى برايشان مقرر داشته بود پا فراتر گذاشته باشند آنجا كه معين مىكند : هر كس كه بخواهد به دين مانى در آند ، بايد خود را به ترك شهوت ، و نخوردن گوشت ، و ننوشيدن شراب ، و نگرفتن زن بيازمايد . . . . اگر توانست از عهدهء اين آزمون بر آمد
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٧٠