نيست ، جعفر فرزند تو گمان مىبرد كه عاشق دختر جنيان است و از اين روى در ازدواج در آن دختر سخت پا فشارى مىكند ، و براى رسيدن به هدفش دعانويسان و رمالان را به دور خود جمع كرده و آنها نيز سخت در كوشش اين امر مهم هستند و با اين حساب در ذهن جعفر ديگر جايى براى كفر و دين ، و شوخى و جدى باقى نمانده است كه من او را به تباهى بكشم .
منصور لختى به تفكر فرو رفت و سپس گفت : اگر وضع چنين است كه مىگويى ، پس هرچه زودتر باز گرد و مراقب و همدم جعفر باش تا او را از اين كارها باز دارى ( 33 ) . مطيع را با حماد عجرت و معشوقه اش داستان هاى عشقى بسيار است ، و بيشتر اشعارش را دربارهء زنان خواننده سروده است ( 34 ) . از جمله در باره جوهر كه يكى از آنها است مىگويد :
« نه به خدا قسم كه مهدى كيست كه با وجود چون تويى بر مسند خلافت بيشيند ، اگر تو اراده كنى خلع و بركنارى فرزند منصور از خلافت به دست تو است . »
چون اين شعر مطيع به گوش مهدى خليفه عباسى رسيد ، سخت به خنده افتاد و گفت : خدا نفرين شان كند ، هرچه زودتر اين دو نفر را به يكديگر برسانيد پيش از اين كه اين زن روسپى ما را از سلطنت براندازد . ( 35 )
نويسندهء كتاب اغانى ، داستان هاى بسيارى از سبك سرى ها و بى حيايى هاى مطيع آورده است . از جمله اين كه :
يحيى « 1 » و مطيع و ديگر ياران شان با هم جمع شده روزى چند را پياپى به شراب خوارى نشستند . در آن اثنا شبى يحيى گفت واى بر شما ، ما سه روز است كه نماز نخوانده ايم ، برخيزيد تا نماز بخوانيم . مطيع به زن خواننده گفت در نماز جلو بايست و بر ما امامت كن . زن در حالى كه تنها زير پيراهنى بس نازك و لطيف و خوش بو
هامش
( 1 ) . يحيى بن زياد حارثى از دايى هاى منصور و از بنى الحرث بن كعب بوده است . اغانى 11 / 145 و بنا به وساطت مهدى ، منصور او را به فرمان دارى نواحى اهواز منصوب كرد - اغانى 13 / 88