خارجى داشته اند ، و چنين راويانى بوده اند الا اين كه ما هرگز گناه دروغ هايى كه سيف خود ساخته است بر دوش آنان بار نخواهيم كرد ، بعد از اين كه با اطمينان كامل در يافته ايم كه سيف تنها گوينده اى است كه چنين مطالبى را به آنها نسبت مىدهد و چنين سخنانى از همين راويان نزد ديگر نويسندگان يافت نمىشود .
ارزيابى و نتيجهء سنجش
عبور سپاهيان اسلام به سوى مدائن از رودخانهء دجله وسيلهء راهنمايى محل انجا گرديده كه او سپاه را به گذر گاه كم عمقى كه خود مىشناخت راهنمايى كرد ، و نخستين كسى كه قدم به درون دجله گذاشت تا از آن بگذرد هاشم با افراد پياده اش بود و سپس سواره هاى هاشم از دجله عبور كردند ، و بعد از ايشان خالد و بعد از او عياض قدم به درون رودخانه گذاشته و از آن عبور كرده اند . در صورتى كه سيف در افسانهء خود افسانه خويش را چنين شروع مىكند :
سعد در كنار دجله كه پر آب بود و كف بر لب آورده و سياه براى عبور از آن متحير و سرگردان كه خوابى كه ديده بود پرده از پيش چشم هايش بر مىدارد ، و مطلب را با ديگر افراد سپاهى در ميان مىگذارد ، و پاسخ افراد كه : خداوند رهنمون ما و تو باد هر چه مىخواهى فرمان ده . چنان است كه او را اميدوار مىسازد ، و عاصم بن عمرو نخستين دلير و قهرمانى است كه براى عبور از دجله آمادگى خود را اعلام مىدارد و سعد او را بر 600 نفرمرد مبارز و دليرى كه براى عبور از رودخانه آماده شده بود فرماندهى مىدهد . عاصم با 60 تن از افرادش در رودخانه قدم مىگذارد و در ميان آب با دشمنان مىجنگد و بر آنها پيروز مىشود . و سعد در اين موقع هنگ اهوال عاصم را به خرساء هنگ قعقاع تشبيه مىكند .
سيف شرح مىدهد كه پس از پيروزى عاصم بر ساحل چگونه بقيهء افراد سپاه قدم به دجله گذاشتند طورى كه از كثرت نفرات آنها ، از ساحل آبى ديده نمىشد ؛ و چگونه آنها با يك ديگر سرگرم صحبت و گفت و شنود بودند و اصلًا به موقعيت خود