بشر بر سر زبان ها بيفتد ؟ و جايى كه همهء افراد سپاهى از چنين مكرمتى برخوردارند كه زمين كف دجله زير پاى فرد فردشان و حتى اسب هايشان بالا بيايد تا استراحت كنند ، غرقده بيچاره را از اين فيض بزرگ و منقبت عالى محروم ساخته است ؟ و يا شايد سيف خواسته است از تجانسى كه بين نام غرقده و كلمه غرق وجود دارد استفاده كرده داستانى با مسمى بسازد .
سيف در اين افسانه كه ساخته است براى هر يك از دو برادر تميمى ، قعقاع و عاصم مكرمت و فضايلى ، شجاعت و دليريى خاص آورده ، و براى تمامى افراد سپاه نيز منقبت و فضايلى روايت كرده است تا آنهايى كه كرامت ها و فضايل سيف را ثبت مىكنند چنين افسانه اى بس شور انگيز و مهيج در دسترس باشد ، هم چنان كه ابو نعيم اين افسانه را به عنوان سندى قاطع در كتاب دلائل النبوة خويش ثبت كرده است .
سيف افسانه عبور سپاهيان را از دجله به صورت احاديث مستقل و جدا از هم ، و از زبان راويانى مختلف آورده تا حديثش از هر جهت محكم و غير قابل انكار باشد .
سيف اين افسانه را ، چون بيشتر افسانه هايش شكل مىدهد و با هنرمندى مخصوص به خود ، سخنان و زمزمه ها ، جنبش ها و حركات قهرمانان افسانه اش را چنان مىآورد كه گويى خواننده هم اكنون آنها را زنده در پيش روى دارد ؛ دوشادوش آنان قدم بر مىدارد ، و حركات و سكنات ايشان را مىبيند ، سخنان آنها ، حتى صراى نفس كشيدنشان ، صداى برخورد سم اسب ها با آب دجله ، صداى امواج ، همهمهء افراد ، همه را مىشنود ؛ و پس و پيش شدن افراد را در ميان آب از كنار يك ديگر ، و حتى بالا و پايين رفتن قطعه هاى زمين كف رودخانه بزرگ دجله را به چشم مىبيند و خودش حس مىكند ؛ چنين افسانه اى اينقدر زنده و محسوس چه احتياجى به سند و راوى دارد تا آن را بپذيريم و قهرمانانيش را بشناسيم و باور داريم ؟ مگر حديثى را كه سيف در آن از غرق شدن غرقده سخن مىگويد به دقت نخوانده ايد ؟ توجه كنيد راوى مىگويد :
غرقده از روى اسب سرخ رنگش ناگهان درون آب دجله در غلطيد ، هم اكنون بعد از سال ها دارم مىبينم ، اسب غرقده سر و گردن خود را دراز كرده به تندى تكان
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣١٩