خرما ارزانى مىفرمود . سپس مىگويد :
ابو عبيد به بخشى از سپاهيان خود دستور داد تا سپاهيان فرارى دشمن را تعقيب كنند و مناطق بين نمارق و بارق و درتا را از وجودشان پاك سازد . . . و سپس مىگويد و عاصم بن عمرو در اين مورد چنين سروده است :
« به جان خودم سوگند كه جانم برايم بى مايه نيست كه اهل نمارق صبح گاهان بخوارى در افتادند . به دست كسانى كه به سوى پروردگارشان رنج سفر و مهاجرت را بر خود هموار كردند . آنها ، ايشان را در سر زمين درتا و بارق خوار و زبون ساختند . ما آنها را در راه بذارق ، ميان مرج مسلح و هوافى از پاى در افكنديم ! » « 1 » و نيز مىگويد : ابو عبيد با پارسيان در منطقهء سقاطيه كسكر به نبرد پرداخت و جنگى سخت و خونين در گرفت تا سر انجام دشمن شكست خورد و روى به گريز نهاد ، نرسى خود نيز بگريخت و املاك و اردوگاه و دارائى هاى او جزء غنايم جنگى به تصرف سپاهيان اسلام در آمد و اموال و خوردنى هاى فراوان به چنگ ايشان افتاد كه از آن جمله خرماى نرسيان بود كه بين اعراب و كشاورزان آن منطقه تقسيم گرديد . سپس ابو عبيد ، عاصم بن عمرو را مأموريت داد تا به مناطق و نواحى مسكون رود جور ، يا رود جوبر بتازد . عاصم در اين اردو كشى به نواحى مزبور مناطقى را خراب و ويران ساخت و عده اى را به اسارت گرفت .
طبرى اين داستان را از قول سيف روايت كرده و در تاريخ خود آورده است و ابن اثير آن را به طور مختصر از طبرى گرفته و نقل نموده است .
سفرهء رنگين پس از نبرد
طبرى داستان زير را از قول سيف پس از نبرد چنين روايت مىكند :
بزرگان ايرانى آن منطقه كه فرزند فرخ نيز در ميان آنها ديده مىشد ،
هامش
( 1 ) . اين اشعار را ابن كثير در ج 7 ، ص 27 تاريخش آورده و نام سراينده آن را معلوم نكرده است . تنها نوشته : و يكى از مسلمانان چنين سروده است .