صادر كند .
و نيز سيف مدعى است كه در پايان نبرد ، قعقاع و چند تن ديگر هودج عايشه را از پشت شتر كشته شده برداشتند و به گوشه اى نهادند ، و حال آن كه امام بود كه دستور داد تا محمد فرزند ابو بكر و برادر عايشه چنين كارى را عهده دار شود .
در آخر سيف سخنانى را به امام ، و همچنين ام المؤمنين عايشه نسبت داده است كه همگى بر خلاف حقيقت و مطالبى است كه ساير تاريخ نويسان از طرق مختلف نوشته اند .
دست آورد داستان جمل
در احاديث سيف ، در آشوب هايى كه از زمان عثمان به بعد وقوع يافته است ، براى هيچ كس چون قعقاع بن عمرو تميمى قهرمان افسانه اى ، چنين فعاليت چنين چشم گير و شايان تمجيدى در فرو نشانيدن آتش آن آشوب ها به دست داده است .
چه اين قعقاع است كه سبائيان آشوب گر را از تجمع در مسجد كوفه باز مىدارد ؛ و آتش فتنه اى كه مىرفت بين آنها و فرماندار در آن روز زبانه كشد خاموش مىسازد .
و هم او بوده است كه به فرماندهى سپاهى روى به جانب مدينه مىگذارد تا خليفهء محصور ، عثمان بن عفان را از محاصرهء متجاسرين و اخلال گران برهاند ، ولى چون در راه مدينه خبر كشته شدن عثمان را مىشنود ، ناگزير به كوفه باز مىگردد .
و نيز هم قعقاع بوده كه به حكميت بين مردم و استاندار كوفه برميخيزد ، و سخنش در اين حكميت نافذ است ، و فرمان مىدهد تا مردم براى يارى امام به لشكر گاه او عزيمت نمايند و مرد . نيز فرمان مىبرند .
و هم قعقاع بوده است كه امام به وى اعتماد مىكند ، و فرمان مىدهد تا در سمت سفير صلح و آشتى بين امام و هواداران جمل فعاليت كند ، و اقدامات او به نتيجهء مطلوب مىرسد ، و مقدمات صلح بين دو دسته فراهم مىگردد ، كه دخالت و اقدامات اهريمنانهء عبد الله سبأ يمانى آن همه فعاليت ها رانقش بر آب مىسازد ، و يا دسيسه بازى سبائيان آتش جنگى كه به تدبير و درايت قعقاع مىرفت كه خاموش گردد ، با بى رحمى هر چه