تمام تر از نو زبانه مىكشد ، و خلقى بسيار را به كام خود مىبرد .
و باز هم قعقاع بود كه با صدور فرمان كشتن شتر عايشه ، جنگ را پايان مىدهد .
و باز هم قعقاع بوده است كه در پايان جنگ با صدور فرمان : شما در امانيد ، به سپاهيان جمل عفو عمومى مىدهد ، و خاطر پريشان رزمندگان به هواى جمل را از بيم عاقبت شوم آن مىرهاند .
و بالاخد قعقاع است كه هودج عايشه را بر مىدارد ، و بر زمين مىگذارد .
آرى . اين همه افتخارات و سر فرازى از آن اوست از آن قعقاع بن عمرو ، قهرمان شكست ناپذير ، دوست دار امت ، دل سوز مسلمين ، فرمانده مطاع ، رهبر نافذ الكلمهء تميم است ، كه چون تاجى بر تارك قبيلهء تميم و بالاخده مضر مىدرخشد و همهء اين افتخارات را نصيب او مىسازد .
و در برابر همهء اين ها ، تمام دشنام ها ، بدى ها ، آشوب ها ، و فتنه انگيزى ها و كار شكنى ها ، و بلاها و بد بختى هايى كه به جامعهء اسلامى رسيده است ، و بنا بر اين همه نفرين ها و ناسزاها به سبائيان و بالاخره به همهء يمانى ها خواهد رسيد .
سيف بن عمر تميمى ، از اين همه مقدمه چينى ، و خلق اين همه افسانه هاى عجيب و غريب و دست كارى در سال هاى تاريخ ، و نغيير در نامه فرماندهان ، خلق جنگ ها و نبرد گاه ها و به خصوص طرح افسانهء سبائيان و ابن سبأ خواسته است به اين هدف شيطانى خود برسد كه خوش بختانه از نظر سيف بن عمر در سايهء لطف و توجهات خاصى كه امام المؤرخين ابو جعفر جرير طبرى به افسانه هاى او مبذول داشته است به اين هدف پايدش خوب هم رسيده است زيرا بيش از دوازده قرن است كه حقايق تاريخ اسلامى در پشت ابرى ضخيم از اوهام و خرافات و افسانه هاى سيف بن عمر پنهان گرديده است .
و بالاخره آيا بهتر نيست كه بگوييم ، سيف تعصب قبيله اى را بهانه ساخته و در پناه اين شعار ، به حكم دينى كه داشته است در مقام تضعيف اسلام ، و از بين بردن آن بوده است . آخر مگر نه اين كه سيف را زنديق و مانوى مذهب معرفى كرده اند ؟
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٥٠