تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

پايان كار قعقاع

تا به اين جا ، آن چه از روايت هاى سيف بن عمر ، در مورد قهرمانى ها ، اشعار حماسى ، و كارهاى شگفت انگيز پهلوان افسانه اى شكست ناپذير قعقاع بن عمرو به ما رسيده است پايان مىپذيرد . پس از جنگ جمل ديگر نامى از قعقاع برده نمىشود ، تا اين كهه باز هم طبرى از قول سيف ، در مورد تشابهى كه جنگ صفين با جنگ جمل داشته است از قعقاع بن عمرو چنين روايت مىكند : در دنيا هيچ چيز را به شباهت دو نبرد صفين و جمل نديدم . زيرا دو سپاه به قدرى به هم نزديك شده بودند كه ما ناگزير بوديم تا بر بن نيزه هاى خود تكيه كنيم ، و با دندان با يك ديگر بجنگيم ! اين رويارويى ، و قرار گرفتن نيزه ها بر زمين تا آن جا فشرده و نزديك به هم بود ، كه اگر مردان مىخواستند بر سر نيزه ها قدم بگذارند و راه بروند امكان پذير بود ! ! با اين توصيف عجيب و غريبى كه سيف از نبرد صفين كرده ، قهرمان افسانه اى خود قعقاع را در آن شركت داده است ، زيرا اين قعقاع است كه نبرد را از نزديك ديده و مود در آن شدكت داشته است . به جز اين روايت ، حديث ديگرى كه مبين شركت قعقاع در نبرد صفين يا غير صفين باشد از سيف روايت نشده است . آخرين خبرى كه از سيف دربارهء پايان زندگانى قعقاع در دست ما است حديثى است كه طبرى ضمن ذكر حوادث سال يازده هجرى روايت كرده است و آن اين كه : معاويه بعد از سال اتحاد و يك پارچگى ملت ( عام الجماعه ) ، سالى كه در آن امام حسن و معاويه صلح كردند ، دوستان و پيروان على را از كوفه بيرون راند ، و به جاى آنان دوستان و هواداران خود را ساكن ساخت . اينان به نام جا به جا شدگان در شهرها ناميده شدند . از جملهء اشخاصى كه از كوفه تبعيد شد قعقاع بن عمرو بود كه به ايلياى فلسطين رانده شد ، و به جاى او افراد تغلب را كه سجاح از جملهء آنان بود ، در محله قعقاع و