سبأ ، رهبر و ليدر سبائيان يمانى مىافتد و دامن آتش افروزان حقيقى جنگ چون عايشه و طلحه و زبير از سران قبيلهء مضر از لوث چنان اتهامى پاك مىماند . و از طرفى تا پايان جهان بار ننگ و رسوايى چنان اقدام تبه كارانهء دور از انسانيتى بر دوش قبايل قحطانى يمانى سنگينى خواهد كرد . اين نخستين و آشكار ترين برداشتى است كه سيف از به هم بافتن چنان افسانه اى عايدش مىشود و در آن تعصبات قبيله اى خود را به نحوى دل خواه ارضاء مىنمايد .
از طرف ديگر در سايهء حمايت قدر مطلقهء روز با خلق چنان افسانه اى ، حقايق را تحريف كرده مسير تاريخ اسلام را بنا به ذوق و سليقهء هم مسلكان مانوى خويش تغيير مىدهد ، و جامعهء مسلمين را دست خوش اختلاف آراء و عقايد كرده به جان يك ديگر مىاندازد و در پاسخ به نداى زندقهء خود تيشه بر ريشهء اسلام مىزند و مقدمات تضعيف آن را فراهم مىسازد .
در صورتى كه ديديم بر عكس گفتهء سيف داير به موافقت هواداران جمل به آشتى و صلح ، امام ، مسلم مجاشعى آن جوان نو رسيده را با قرآن به جانب آنها مىفرستد تا ايشان را به عمل قرآن و قبول دستورات آن بخواند ، كه عكس العمل هواداران جمل بريدن دست ها و كشتن آن نوجوان است .
اما آن چه را كه سيف در مورد خوددارى مالك اشتر نخعى يمانى از جنگ عنوان كرده است ، با شهرت مالك به شجاعت و دلاورى نيازى به پاسخ ندارد .
سيف مىگويد در حقيقت قعقاع بن عمرو با صدور فرمان كشتن شتر عايشه جنگ را پايان داد . در حالى كه اين امر وسيلهء امام صادر شد ، و خود و يارانش رأسآٌ به اين مهم اقدام كرده اند .
سيف نوشته است كه پيش از پايان جنگ ، اين قعقاع بن عمرو بود كه عفو عمومى داد . و گفت شما در امانيد ، در صورتى كه ديديم اين فرمان وسيلهء سخن گوى امام و طبق دستور آن حضرت ابلاغ شده است . به فرض هم اگر قعقاعى وجود داشته باشد ، او را در برابر امام و پيشواى ملت چه حد است كه چنين دستورى را از پيش خود
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٤٨