عمر مىباشند .
راوى ديگر او قيس بن يزيد نخعى است كه از او سه حديث ، و جرير بن اشرس كه از وى نيز دو حديث ، و صصعهء مزنى ، و مخلد بن كثير كه از هر يك از دو نفر اخير يك حديث در تاريخ طبرى روايت كرده است مىباشند . ما نام اين چهار راوى را جز در احاديث سيف ، در هيچ كجاى ديگر نيافتيم ، بنا بر اين آنها را هم جزء آفريده هاى سيف به حساب مىآوريم . همچنين راوى ديگرى را به نام پى مردى از قبيلهء بنى ضبه ، نيز مردى از قبيلهء بنى اسد معرفى مىكند كه ما ندانستيم نام اين دو تن ضبه اى و اسدى را چه خيال كرده است تا در فهرست طبقات راويان حديث به شناسايى آنها اقدام كنيم .
نتيجهء بررسى سخنان سيف با ديگران
روايت هاى سيف بن عمر تميمى ، با خلق آن افسانه ها و كارها و مأموريت هاى اعجاب انگيز قهرمان افسانه ايش ققاع بن عمرو تميمى ، همگى در اصل با گفته هاى مورخين ، از آشوب هاى زمان عثمان به بعد مخالف و مغاير است .
سيف مىگويد كه قعقاع باعث شد تا مردم كوفه به يارى على بشتابند در صورتى كه ديگران متفقند كه اعزام نيروى كوفيان ، وسيله حسن بن على ، و عمار ياسر ، و مالك اشتر انجام پذيرفته است .
سيف مىگويد امام ، قعقاع را به سفارت براى طرح آشتى با هواداران جمل مأموريت داد ، در حالى كه اين مأموريت را ابن عباس ، و فرزند صوحان انجام داده اند .
سيف مدهى است كه سران جمل و هواداران آنها ، با تمام قوا پيام هاى آشتى و نصيحت هاى امام را به چيزى نگرفتند ، و به جنگ با امام ثابت قدم و شتاب زدگى نشان داده و او را به جنگ و نبرد تهديد كردند .
سيف تنها گوينده اى است كه مىگويد سبائيان كنگره اى از سران خود ، كه در