طبرى آن سخنان بسيار امام را نياورده ، و حتى ننوشته كه شامل چه مطالبى بوده است . « 1 » مسعودى در مروج الذهب خود مىنويسد :
على ( ع ) به عايشه فرمود : آيا رسول خدا تو را چنين دستور داده بود ؟ آيا او به تو نفرموده بود كه در خانه ات آرام بگيرى ، و پاى از آن بيرون نگذارى ؟ به خداى سوگند آنان كه تو را به ميدان نبرد كشيدند ، و پردگيان و بانوان خود را در خانهء خويش در امان نهادند به تو ستم كرده اند .
طبرى مىنويسد : عايشه در پاسخ امام گفت :
اى فرزند ابو طالب ! اكنون كه جنگ را بردى و پيروز شدى از گذشته در گذر . امروز با قوم و خويش خود چه خوب رفتار كردى !
و نيز طبرى روايت مىكند كه چون جنگ پايان يافت عمار ياسر به عايشه گفت :
- اى ام المؤمنين ! كردار تو ، از وصيتى كه به تو شده است چقدر دور است ؟ ! عايشه سخن عمار را نشنيده گرفت و پرسيد :
- تو ابو اليغظانى ؟ عمار پاسخ داد :
- آرى . عايشه گفت :
- به خدا سوگند كه هميشه سخن به حق ميرانى ! عمار جواب داد :
سپاس خداى را كه حكم به سود من بر زبانت راند .
بررسى سند روايات سيف دربارهء جنگ جمل
راوى سخنان سيف ، آن جا كه در داستان فتنه « 2 » سخن مىگويد محمد و مستنير است كه پيش از اين دانستيم وجود خارجى نداشته اند و از آفربده هاى شخص سيف بن
هامش
( 1 ) . آن وقت همين طبرى ( واوى ) از افسانه هاى عجيب و قريب سيف دروغ پرداز را پس و پيش نمىكند . شما مىدانيد سر اين كار طبرى چيست ؟ چقدر خوشحال مىشديد اگر ما را از آن با خبر مىفرموديد . ( سردار نيا )
( 2 ) . مورخين داستان قتل عثمان و جنگ جمل را فتنه ناميده اند .