تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
طبرى و ديگران روايت مىكنند : على ( ع ) روز جنگ جمل قرآنى را به دست گرفت و در ميان سپاهيانش گرديد و فرمود : چه كسى اين قرآن را به سپاه دشمن عرضه مىكند و آنان را به پيروى و عمل به آن فرا مىخواند و حال آن كه كشته خواهد شد ؟ جوانى نو رسته از كوفيان كه قبايى سفيد پنبه دوزى شده بر تن داشت پيش آمد و گفت : من ، امام چون در او نگريست ، و كم سالى او را ديد از وى روى بگردانيد و سخن خود از سر گرفت . باز همان جوان آمادگى خود را براى اين فداكارى اعلام كرد . على قرآن را به او داد . جوان روى به جانب سپاه هواداران جمل نهاد ، و طبق دستور امام آنان را به عمل به قرآن ، و پيروى از دستورات آن فرا خواند . جنگ افروزان بصره ، ب اين اقدام على حتى لحظه اى هم زحمت فكر كردن را به خود ندادند و ناجوانمردانه دست راست آن جوان را با ضربه شمشير از بدن جدا ساختند . جوان قرآن را به دست چپ برداشت و هم چنان به تبليغ مأموريت خود پرداخت كه دست چپ او را نيز از بدن انداختند . جوان قرآن را با بازوان بريده بر سينهء خود بلند كرد ، خون سيل آسا از هر دو دست بريده او بر قرآن و بر قباى سفيد و بلندش جارى بود و او هم چنان تبليغ مىكرد تا سر انجام به خاك هلاكش افكندند ! طبرى همين داستان را به روايت ديگر چنين آورده است : على به يارانش گفت : كدام يك از شما اين قرآن را به آنان عرضه مىدارد و به پيروى از محتواى آن فرا مىخواند ، حتى اگر دستش بريده شود ، قرآن را به دست ديگر بگيرد ، و اگر آن دست هم قطع شود ، قرآن را به دندان عرضه بدارد ؟ جوانى كم سن و سال گفت : من على هم چنان پيشنهاد خود را تكرار مىكرد ، و در ميان يارانش مىگرديد ، و هيچ كس جز آن جوان پيشنهاد امام را نپذيرفت . على قرآن را به او داد و گفت : اين قرآن را بر آنان عرضه كن و بگو كتاب خدا از اول تا به آخر آن بين ما و شما حكم و داور باشد ، و خداى را در ريختن خون يك ديگر فرا چشم داريم ، و
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 239 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا