تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
از ابزار جنگى ، و چارپايان ، و بردگان ، كنيزان به دست آوريد . به جز اين ها بقيهء اموال آنها طبق قانون اسلام و كتاب خدا ارث است ، و به بازماندگانشان تعلق خواهد داشت . هيچ بانويى را حق نداريد به پرخاش وا داريد ، و او را آزار دهيد ، اگر چه ناسزايتان بگويد ، و به شرف و نواميستان توهين كند ، و به پاكان ، و فرمان روايانتان دشنام دهد . چه آنها به خرد و روان ضعيف و ناتوانند و در خور ملاحظه و گذشت ، و ما آن روز كه در ركاب رسول خدا به كفار مىجنگيديم ، دستور داشتيم تا از آنها در گذريم ، با وجودى كه ايشان زنانى كافر بودند و مشرك . و در گذشته اگر مردى زنى را به عصا يا چوب دستى خود مىآزرد ، پس از او حتى بازماندگانش نيز به آن كار زشت و خلاف او سرزنش و نكوهش مىشدند .

هواداران جمل جنگ را آغاز مىكنند

حاكم در مستدرك نوشته است كه زبير به اطرافيان خود گفت : سپاهيان على را تير باران كنيد : گويى زبير بدين وسيله مىخواست آغاز جنگ را اعلام كند . ابن اعثم و ديگران روايت مىكنند كه عايشه گفت : مشتى سنگ ريزه به من بدهيد ! آن گاه مشتى سنگ ريزه به سوى سپاه على پاشيد و تا آن جا كه در قدرت داشت فرياد كشيد : روى ها سياه باد ! عمل عايشه تقليدى بود از رفتار رسول خدا در جنگ حنين با مشركين . واكنش اين كار عايشه اين شد كه مردى از سپاه على ، خطاب به عايشه فرياد كشيد : اين تو نبودى كه سنگ ريزه پراندى بلكه شيطان بود كه سنگ ريزه پاشيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . سخن عايشه : شاهت الوجوه : و پاسخ آن مرد و ما رميت اذوميت و لكن شيطان رمى : و موضوع اين بود كه در جنگ حنين پيامبر خدا مشتى سنگ ريزه بر لشكر مشركين پاشيد و فرمود شاهت الوجوه . ( روى ها سياه باد ) آيه نازل شد كه و ما رميت و لكن الله رمى ( اى پيامبر ! اين تو نبوده اى كه سنگ ريزه انداختى بلكه خدا انداخت ) اين كار عايشه و جواب آن مرد اشاره اى به آن كار رسول خدا بوده است . ( سردار نيا )