تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
برادرش عبد الرحمن بديل را كه جزء اصحاب رسول خدا ، و بر اثر تير هواداران جمل از پاى در آمده بود به دوش كشيده به خدمت على آورد ، و جسد بى جان وى را پيش روى او بر زمين نهاد و گفت : اى امير المؤمنين ! اين برادر من است كه به شهادت رسيده است . على ( ع ) گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
آن گاه فرمان داد تا زره رسول خدا را كه ذات الفضول نام داشت برايش آوردند ، آن را پوشيد و چون بر شكم حضرتش آويخته شد ، به يكى از خاندانش دستور داد تا ميان آن را با دستارى ببندد . سپس ذو الفقار را حمايل ساخت و پرچم سياه رنگ پيامبر را كه عقاب ناميده مىشد به دست فرزندش محمد حنفيه داد ، و به دو فرزند ديگرش حسن و حسين فرمود : از آن روى پرچم را به دست برادرانتان دادم ، و شما دو تن را در اين مورد ناديده گرفتم ، كه مقام و موقعيت شما ، با نسبتى كه با رسول خدا داريد بس گرامى و پر ارج است . « 1 » ابو مخنف مىنويسد : امير المؤمنين على ( ع ) در حالى كه اين آيه :
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا
« 2 » را تلاوت مىفرمود در ميان سپاهيان خود مى گرديد . آن گاه فرمود : صبر و شكيبايى را خداوند به ما و شما ارزانى داد ، و به پيروزيمان سر افرازى عنايت فرمايد ، و به هر كارى يار و پشتيبانمان باد . ما به همين مقدار از نقل عين مطالب مورخان در چگونگى بروز جنگ بين سپاه امام ، و هواداران جمل بسنده كرديم ، و از باز گويى بقيهء مطالب چون رويارويى
هامش
( 1 ) . چون در جنگ ها همهء تلاش لشكر دشمن بر اين است كه پرچم دار را از پاى در آورد ، اما خواست اين آسيب متوجه دو نبيرهء پيامبر خدا نگردد . و در روايتى ديگر آمده است كه حضرت پس از جنگ در جواب سؤال محمد فرمود : فرزندم تو به منزلهء دست و بازوى من هستى ، و آن دو به منزلهء دو چشم ، مرد با دست خود گزند را از چشمان خود دور مىكند . ( 2 ) . آيا گمان مىبريد به بهشت در آييد ، و براى شما پيش نيايد مانند آنان كه پيش از شما در گذشتند ، جنگ ها و سختى ها به ايشان رسيد و تكان ها خوردند . . . . سورهء بقره ، آيهء 214 .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 242 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا