و زره پوشى مطمئن مىنمود . عمار ، چون از سخن گفتن با آن مردم بپرداخت ، قدم پيش گذاشت و در مقابل هودج عايشه قرار گرفت و از او پرسيد :
- مرا به چه دعوت مىكنى - و از ما چه مىخواهى ؟ - عايشه جواب داد :
- به خون خواهى عثمان ! عمار گفت :
- خدا بكشد سركش را ، و هر كس كه نا حق چيزى را طلب كند .
پس از اين گفت و گو عمار بار ديگر روى به مردم كرد و گفت :
اى مردم ! شما بهتر مىدانيد كه دست هاى كدام يك از ما به خو عثمان رنگين است ؟
در اين موقع هواداران جمل عمار را هدف تيرهاى جان كاه خود گرفتند و به سختى تير باران نمودند . عمار در چنان هنگامه اى روى به جانب عايشه كرد و فى البداهه چنين سرود :
« فتنه را تو بنيان نهادى ، و ناله و شيون را بر عثمان تو نخستين بار دادى ، پس طوفان و باد از تو بود و باران از تو ، تو فرمان به كشتن خليفه عثمان دادى ، و ما آن كس را كه فرمان داده ايت قاتل مىشناسيم . »
تيرهاى دشمن چون باران به سوى عمار مىباريد . ناگزير اسب خود را بر جهانيد و به سپاه امام باز گشت و به على گفت : اى امير المؤمنين منتظر چه هستى ، اين مردم در پاسخ شما چيزى جز به راه انداختن جنگ و خون ريزى در سر ندارد .
على فرمان پاسخ به حمله مىدهد
ابو مخنف و ديگران نوشته اند كه هواداران جمل سپاه على را به شدت تير باران كردند ، تا جايى كه سپاهيان امام به تنگ آمده گفتند : اى امير المؤمنين ، دستورى ده كه تيرهاى دشمنان ما را درو مىكند .
امام در خيمهء كوچكى بود كه كشته اى را به خدمتش آوردند و گفتند : اين فلانى است كه كشته شد . امام فرمود : بار خدايا گواه باش . و اضافه كرد صبر كنيد و شكيبايى داشته باشيد ، تا برايشان عذر و بهانه اى باقى نماند . در همين احوال عبد الله بديل