تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
( اين كه مرا در اين فتنه و آشوبى كه خود بر انگيخته ، و در پاسخ فرستادگانم به ميدان نبرد فرا خوانده اند ، و به جنگ تهديد كرده اند ، و در مورد جنگ و نبرد با من به حق و انصاف رفتار كرده اند . ) بگذار تا بغرند ، حماسه بخوانند ، و معركه بگيرند ، آن گاه خودى بنمايانند كه ما را نيازى به خود نمايى نيست . آنان خود از دير باز مرا در ميدان هاى نبرد ديده اند و ضرب دستم را در پهنهء كارزار به خوبى دريافته اند . اكنون مرا چگونه مىيابند ؟ من همان على ، همان ابو الحسنى هستم كه ديروز صفوف به هم فشردهء مشركين را از هم مىشكافتم ، و قدرت آنها را در هم مىشكستم . امروز نيز با همان قلب مطمئن و قوى با دشمنانم رو به رو خواهم گرديد ، و هيچ بيم و هراسى هم به دل راه نخواهم داد چه ، من به وعده اى كه خدا به يارى من فرموده ايمان دارم ، و به حقانيت خود در اين راه كه در پيش گرفته ام يقين دارم ، و در اين ايمان ثابت هيچ شك و ترديدى راه ندارد . . . تا آن جا كه فرمود : بار خدايا ! تو مىدانى كه طلحه بيعتم را شكست ، و هم او بود كه بر عثمان شورش كرد و عاقبت او را كشت ، آن گاه به ناروا مرا به كشتن او متهم ساخت . بار خدايا او را مجالى براى خود نمايى نده . خداوندا ! زبير خويشاوندى مرا ناديده گرفت و با من قطف رحم كرد و بيعتم را شكست ، و دشمنان را به جنگم كشانيد ، بار خدايا هرطور كه مىخواهى شرّش را امروز از من دور گردان . آن گاه از منبر به زير آمد .

سفارش هاى امام پيش از جنگ

حاكم و ذهبى و متقى مىنويسند : على ( ع ) در روز جنگ جمل با بانگ بلند