اى مردم ! على بن ابيطالب ، خليفهء راستين عثمان بن عفان را كشته و اينك با سپاهى گران به جانب شما شتافته تا سرزمينشان را تسخير ، و شما را به اطاعت از خود در آورد .
اكنون نوبت شما است تا مردانه به پاى خيزيد و با خون خواهى از خليفهء خود آبرو و حيثيت خويش را نگه داريد ، و شرف و نواميس ، فرزندان و اموال ، و بالاخره شخصيت خود را پاس داريد و در حفظ و نگه دارى آنها به جان بكوشيد . با وجود دلاورانى چون شما ، ناموس پرستان و تعصب ورزانى چون شما ، و چون شما فداكارانى در راه عثمان و عايشه ، آيا روا مىداريد كه كوفيان به شهر و ديار شما در آيند و آن را تصاحب كنند ؟ !
اين كه اين ها به شما روى آورده و به شخصيت شما توهين كرده ، احساسات شما را سخت جريحه دار نموده اند ، جا دارد كه به خشم آييد ، و هر گونه ملاحظه اى را كنار گذارده ، پاسخ اسلحهء آنها را با اسلحه بدهيد ، و به نبرد و پيكار با آنها بپردازيد . در نبرد با على ( ع ) هيچ ترديد و دو دلى نداشته باشيد كه او جز خود هيچ كس ديگر را لايق و سزاوار حكومت و خلافت نمىشناسد . به خدا قسم اگر او بر شما دست يابد و پيروز شود ، دين و دنياى شما را به تباهى خواهد كشيد و شما را به خاك مذلت و نيستى خواهد نشانيد . . . و از اين مقوله سخن بسيار گفت .
سخنان فرزند زبير به على بن ابيطالب ( ع ) گزارش داده شد ، امام روى به فرزند خود حسن كرد و فرمود : اى فرزند ! به پاسخ گويى فرزند زبير برخيز :
فرزند على ( ع ) از جاى برخاست و پس از حمد و ستايش خدا ، و درود بر روان پاك پيامبر اسلام گفت :
اى مردم ! ما سخنان فرزند زبير را در حق پدرم شنيديم كه مىگويد او عثمان را كشته است . چه بهتانى قطرگ . شما اى گروه مهاجرين و انصار ! و شما اى مسلمانان ! شما بهتر مىدانيد كه زبير در حق عثمان چه مىگفت ، و او را چه نام گذاشته بود و به چه اسمى او را به مردم معرفى مىكرد و عاقبت چه بر سرش آورد ، و چه جنايت ها كه
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٣٣