تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و به خلافت من بيعت كرده ايد ، از اين راه كه در پيش گرفته ايد ( و علم طغيان و مخالفت كه بر افراشته ايد و از ايجاد اختلاف و تفرقهء بين مسلمانان ) هر چه زودتر باز گرديد ، و از خداى بدل پوزش بخواهيد . و اگر به خلافت خواستهء دل پيمان بيعت مرا به گردن نهاده ايد ، شما را هيچ عذر و بهانه اى نيست بلكه اين حق من است كه از شما باز خواست كنم و علت اين تظاهر و دورويى را جويا شوم ، كه چرا به ظاهر دست ارادت به سوى من دراز كرديد ، ( و فداكارى خود را در راه هدف و برنامهء حكومت من اعلام داشتيد ) و در باطن تخم مخالفت با من ، و ايجاد اختلاف بين امت اسلامى را در سر پرورانيديد ؟ چه به جان خودم سوگند كه شما دو نفر چيزى از ديگر مهاجرين كم نداشتيد ، و بيچاره و ضعيف نبوده تا شايسته تر ، و سزاوارتر از آنها به تظاهر باشيد ، و با تقيه خواستهء دل خود پنهان داريد ؟ چه ( با توجه به اهميت ، و رسوايى بيرون كشيدن شانهء خود از زير بار بيعت با من پس از اين كه آن را پذيرافتيد و اعلام داشتيد ) براى شما خيلى ساده تر بود كه همان روز اول ، به زير بار بيعت من نمىرفتيد ، و خلافت مرا گردن نمىنهاديد . بهانهء خود را در اين خود به در اين مخالفت و سركشى ، خون عثمان قرار داده چنين شايع كرده ايد كه من عثمان را كشته ام . بين من و شما ، از اهالى مدينه آنهايى حكم باشند ، كه پاى خود از يارى هر دوى ما باز پس كشيده بى طرفى را پيش گرفته اند ، تا معلوم كنند كشندگاه عثمان چه كسانى هستند ، آن وقت هر كس به اندازهء جرمى كه در اين راه مرتكب شده است و بال آن را به گردن بگيرد . پس اى دوو پير مرد ! از اين افكار ( پوچ و بى اساس ) كه در سر مىپرورانيد دست برداريد و انصراف خود را از اين اقدام نابخردانه ، گر چه به نظرتان ننگى عظيم است اعلام داريد ، پيش از آن كه به روز رستاخيز اين ننگ بزرگ با لهيب آتش دوزخ به جانتان همراه گردد . و السلام آن گاه عبد الله بن عباس را مأموريت داد ، تا زبير را تنها ملاقات كند و به او چنين گفت :