به باد دادند و جنگ برادر كشى به راه انداختند ، و تفرقه و اختلال را بين مسلمين ايجاد كردند ، باز هم قعقاع بن عمرو تميمى است كه همت مىكند و اين آتش كه مىرفت پايان داده ، عفو عمومى هم جناب ايشان صادر مىفرمايد .
پشيمانى على و عايشه
طبرى در اين جا از قول سيف ، گفت و شنود عايشه و قعقاع را چنين روايت مىكند :
عايشه به قعقاع بن عمرو گفت :
به خدا قسم ! آرزو دارم كه بيست سال پيش از اين مرده بودم ! و على ( ع ) نيز به قعقاع چنين گفت ، و سخن عايشه و على ( ع ) هر دو يكى بود !
و نيز روايت مىكند :
على ابن ابيطالب ( ع ) قعقاع بن عمرو را مأموريت داد تا دو مردى را كه بر در خانهء عايشه شعرى سروده و بدان وسيله به ام المؤمنين جسارت كرده بودند گردن بزند ! زيرا يكى از آن دو خوانده بود :
- اى مادر ! پاداش تو نافرمانى ماست . و ديگرى خوانده بود :
- اى مادر ! توبه كن كه خطا كردى .
على ( ع ) پس از صدور اين دستور به قعقاع گفت : نه ، آنها را به سختى مجازات مىكنم . سپس فرمان داد تا لباس از تن آن دو بر گرفتند ، و به هر كدام صد تازيانه زد !
* * *
مورخين روايت سيف را از طبرى نقل كردند
اين مختصرى بود از آن چه طبرى از قول سيف بن عمر ، در موضوع جنگ جمل ، و عوامل وقوع آن ، و خدمات برجسته و فعاليت هاى چشم گير قعقاع بن عمرو تميمى ، قهرمان افسانه اى او روايت كرده است . و همين مطالب را ابن اثير و ابن كثير