تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
و زبير نيز موافقت كردند و گفتند : آفرين ! درست مىگويى ، و حق همين است : و با ايجاد صلح و آشتى بين دو دسته موافقت كردند . چون قعقاع با نويد صلح و آشتى به خدمت على باز گشت ، على برخاست و بر منبر بر آمد و سخنرانى كرد و در ضمن آن گفت : همهء شما اين را بدانيد كه من فردا از اين جا حركت مىكنم ، شما هم آمادهء حركت باشيد . ولى هر كس كه عليه عثمان ( رض ) اقدامى كرده است نبايد با ما حركت نمايد و سفيهان مرا از تعقيب خود بى نياز كنند . . . .

شوراى سبائيان

سبائيان با شنيدن خبر صلح بين دو سپاه ، شتاب زده گرد يك ديگر نشستند و به راى زنى پرداختند و پس از گفت و شنود بسيار ، در آخر عبد الله فرزند سبأ پيشنهاد كرد كه شبان گاه بدون آن كه هيج يك از سران دو سپاه در يابند ، آتش جنگ را روشن كنيم و دو لشكر را به جان يك ديگر اندازيم . اين رأى مورد موافقت همهء سبائيان قرار گرفت و پس از قرار و مدار لازم متفرق گرديد . از اين طرف دو سپاه در مقابل يك ديگر صف آرايى نمودند ، على و طلحه و زبير فرماندهان واحدهاى مختلف سپاه خود را احضار كرده به آنها آگهى دادند كه بين دو دسته پيمان صلح بسته مىشود و جنگى در كار نيست . در نتيجه سپاهيان دو طرف به اميد صلح و آشتى آن روز را به خرمى به شام آوردند . ولى در تاريكى همان شت تود كه سبائيان تحت رهبرى عبد الله سبأ آتش جنگ را بر افروختند ، و دو سپاه را به جان يك ديگر انداختند .

نبرد قعقاع

جنگ آغاز گرديد ، و در گرما گرم آن قعقاع با تنى چند از يارانش چون از كنار طلحه مىگذشت شنيد كه مىگويد : اى بندگان خدا ! به سوى من آييد ، شكيبا
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 225 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا