باشيد ، شكيبا باشيد . قعقاع به طلحه گفت : تو زخم برداشته اى ، و توانايى خود را از دست داده اى ، به خانه باز گرد !
و نيز طبرى از قول سيف روايت مىكند :
قعقاع بن عمرو در آن هنگامهء نبرد به شماتت اشتر پرداخت و به او گفت : به جنگ باز نمىگردى ؟ ! و چون اشتر پاسخى نگفت ، قعقاع در دنبالهء سخن خود گفت : ما - مضرى ها - در جنگ و برابرى با هم ، از ديگران وارد تريم . آنگاه به نبرد پرداخت و چنين رجزى را شروع به خواندن كرد :
« چون به آبشخورى آلوده در آييم ، آن را پاك و مصفا سازيم ، و كسى را ياراى آن نيست تا به آبى كه ما بدان دست يافته از آن جلوگير باشيم دست درازى كند . »
و نيز طبرى روايت مىكند كه زفر بن حارث آخرين كسى بوده كه به ميدان تاخت و به جنگ مشغول شد ، كه قعقاع خود را برابر او رسانيد و به نبرد پرداخت .
تنور جنگ پيرامون شتر عايشه سخت زبانه مىكشيد ، و به گرد آن شتر از قبيلهء بنى عامر مردى كامل باقى نماند كه به سوى مرگ نشتابد و به خاك و خون در نغلطد ، آن گاه قعقاع بن عمرو فرمان داد تا شتر عايشه را پى كردند و پس از كشته شدن شتر عايشه هم او بود كه فرمان عفو عمومى داد و به لشكريان گرد خود گفت : شما در امانيد ! سپس او و زفر بن حارث تنگ هاى شتر را از يك ديگر دريدند و هودج عايشه را از روى آن برداشتند و آرام بر زمين نهادند ، و در پيرامون آن ره پاسدارى پرداختند .
چون شتر عايشه سر نگون شد همهء مردم ( هوا داران جمل ) روى به گريز نهادند و آتش جنگ به يك باره فرو نشست . و اين خود به فضل وجود قعقاع مضرى تميمى عمرى حاصل گرديد كه هيولاى جنگ رخت بر بست و داس اجل از كار باز ماند .
افتخار نبرد جمل از اول تا به آخر آن به تميم باز مىگردد ، از گشايش باب دوستى و آشتى بين سر دمداران قوم ، و همچنين پس از اين كه سبائيان به سر كردگى عبد الله سبأ در دل شب آتش جنگ را نا جوان مردانه دامن زدند ، و زحمات قعقاع را
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٢٦