تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

قعقاع در دوران على

نادى على ان اعقروا والجمل على ندا كرد كه شتر را پى كنيد ( مورخين ) امر قعقاع بالجمل فعقر قعقاع فرمان داد شتر را پى كنيد و كردند ( سيف بن عمر )

داستان جنگ جمل به روايت سيف

طبرى از سيف چنين روايت مىكند : در زمان خلافت على بن ابيطالب مردم كوفه هم داستان شدند تا به يارى امام برخاسته ، با وى به بصره روند ، ولى ابو موسى اشعرى كه از زمان عثمان استان دار كوفه بود از حركت آنها به جانب بصره جلو گيرى به عمل آورد . اين كار باعث شد كه زيد بن صوحان به ابو موسى سخت پرخاش كرد ، و بين آن دو سخنان تندى رد و بدل شد ! بالاخره قعقاع برخاست و گفت : من ناصح و دوست دار همهء شما هستم ، مىخواهم كه بر سر عقل آييد و سخن مرا بشنويد ، زيرا حرفى كه مىزنم عين حقيقت است . آن چه را كه استان دار - ابو موسى اشعرى - گفت سخن حق است ولى در دسترس نيست ، اما گفتار و سخنان زيد از آن جا