قعقاع در دوران على
نادى على ان اعقروا والجمل
على ندا كرد كه شتر را پى كنيد
( مورخين )
امر قعقاع بالجمل فعقر
قعقاع فرمان داد شتر را پى كنيد و كردند
( سيف بن عمر )
داستان جنگ جمل به روايت سيف
طبرى از سيف چنين روايت مىكند :
در زمان خلافت على بن ابيطالب مردم كوفه هم داستان شدند تا به يارى امام برخاسته ، با وى به بصره روند ، ولى ابو موسى اشعرى كه از زمان عثمان استان دار كوفه بود از حركت آنها به جانب بصره جلو گيرى به عمل آورد . اين كار باعث شد كه زيد بن صوحان به ابو موسى سخت پرخاش كرد ، و بين آن دو سخنان تندى رد و بدل شد ! بالاخره قعقاع برخاست و گفت :
من ناصح و دوست دار همهء شما هستم ، مىخواهم كه بر سر عقل آييد و سخن مرا بشنويد ، زيرا حرفى كه مىزنم عين حقيقت است . آن چه را كه استان دار - ابو موسى اشعرى - گفت سخن حق است ولى در دسترس نيست ، اما گفتار و سخنان زيد از آن جا