افروخته بودند از لاشه هاى ايشان پر گرديد . »
و ضمن اشعارى ديگر چنين گفته است :
« در جنگ نهاوند بى هيچ ترس و انديشه اى شركت جستم ، و در آن روز همهء قبايل عرب نيكو جنگيدند . شام گاهان كه فيروزان از بيم شمشيرهاى برندهء ما ، و به اميد نجات به جانب كوه گريخت ، جوانمردى شجاع و رزمنده از ما تا آن جا به تعقيبش پرداخت كه پيش پاى چارپايان او را به خاك هلاك افكند . لاشه هاى دشمن در ( واى خرد ) افكنده شده اند تا گرگ هاى بيابانى به ديدارشان در آيند و پياپى بر سفره شان بنشينند . »
و دربارهء ماهان مىنويسد :
عرب آن را به لفظ جمع ، و ماهات مىگويد : . . . و قعقاع بن عمرو دربارهء ماهان چنين سروده است :
« بينى پارسيان را در ماهات با كشتن فرزندايشان كه شير زادگان و شير بچه هايى بودند بريدم ، و خانه هايشان را ويران ساختم ، در همان روز كه به نام جنگ با ايشان رو به رو شدم ، و هر كس كه به جنگ چون منى در آيد چنين سرانجامى خواهد داشت . »
اين ها همه مطالبى است كه سيف سر هم كرده و حقيقت ندارد . زيرا :
يكم - بلاذرى و دينورى روايت كرده اند كه فرماندهى كل سپاه ايران در عهدهء مردان شاه ذو الحاجب بوده نه با فيرزان .
دوم - دينورى چگونگى بيرون كشيدن ايرانيان را از سنگرهايشان چنين آورده است : عمرو بن معدى كرب به نعمان بن مقرن فرمانده كل قواى اسلام پيشنهاد كرد تا وفات خليفه عمر را اعلام كند ، و با تمام قواى نظامى خود به جانب عراق عقب بنشيند . و بدين وسيله ايرانيان را فريب دهد . نعمان اين رأى را پسنديد و عمل كرد ، ايرانيان كه فريب خورده بودند اين خبر را به يك ديگر مژده دادند و به تعقيب مسلمين پرداختند كه ناگهان مسلمانان باز گشته و شمشير در ميان آنها نهادند و . . .
سوم - طبرى نوشته است كه تاريخ فتح نهاوند را سيف بن عمر سال هجده هجرى روايت كرده ، در صورتى كه ديگران آن را در سال بيست و يك هجرى
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢١٧