دلاورى در آن باشد هرگز شكست نخواهد خورد !
سيف به اين ترتيب گفتهء سابق خود را كه بر زبان ابو بكر در حق قعقاع قهرمان افسانه ايش نهاده بود تأكيد مىكند ، و آن را واقعيتى غير قابل انكار جلوه گر مىسازد .
و نيز ديديم كه افسانهء سخن گفتن اطلال اسب بكير در جولان گاه قادسيه تا آن جا انتشار يافته كه بحثش در كتاب ها مىرود و در باره اش قلم فرسايى مىكنند ، و بدون اين كه در باره اش تحقيقى در خور يك دانشمند و محقق به عمل آورند و منشأ پيدايش آن را با ديدهء علم و دانش جست و جو نمايند آن افسانهء مبتذل را ثبت كرده اند و به اين ترتيب خرافهء مسلم را به چيزى نمىتوان حمل كرد مگر اين كه قبول كنيم كه افسانهء مزبور همان گونه وضع گرديده كه مورد پسند عامه است ، و مورد علاقهء شيفته گاه شنيدن قصص و كرامات و خوارق عادات سلف صالح و بزرگوار خود ، و مگر نه هر قدر كه افسانه مهيج تر باشد ، بيشتر كسب شهرت و معروفيت مىكند ؟ !
دست آورد اين داستان
اكنون ببينيم سيف با وضع چنين داستان هايى چه به دست آورده است ، و محصول افسانه سراييش چه بوده ؟
يكم - براى پسر عمويش قعقاع تميمى قهرمانى ها و دلاورى هايى خلق كرده است كه در تاربخ افسانه ها و حتى سر گذشت پهلوانان واقعى اسلام نيز همانندى براى آن نمىتوان يافت .
دوم - تشريحات تاكتيك دقيق و حساب شدهء جنگى قعقاع ، با دسته بندى كردن سربازان به دسته جات مساوى براى حضور در ميدان جنگ دوبار و ظرف دو روز ، تا بدان وسيله تقويت روحى رزمندگان ميدان نبرد را در وصف سپاهيان ايجاد مىنمايد .
سوم - قطع خرطوم پيشتاز پيلان ، كه نتيجه اش پيروزى مسلمانان بر دشمن بود . به خصوص اين كه بر اين مدعا ام المؤمنين عايشه تأكيد فرموده و گواهى