تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
و همچنين تنها گوينده اى است كه از باز گشت سپاهيان عراق به ميهى خود ، در معيت و به سرپرستى قعقاع سخن مىگويد . و هيچ كس ديگر چنين چيزهايى را نگفته است . آن وقت امام المورخين فرزند جرير طبرى مىآيد و همهء اين مطالب را از سيف مىگيرد و در كتاب تاريخ خود نقل مىكند و ابن اثير هم ، كه همهء آنها را در هم كرده و يك جا آورده است از طبرى گرفته است و آن را ذكر نمىكند . اين كثير نيز كه اين داستان را از طبرى گرفته است و آن را خلاصه نموده قسمتى از آن را نقل كرده است در آغاز آن چنين مىنويسد : ابن جرير - طبرى - كه خدايش رحمت كند چنين مىگويد : آن وقت روايات سيف را مىآورد و در ضمن آن نه بار نام سيف بن عمر را مىبرد . ابن خلدون نيز در ابتداى نقل اين داستان چنين آغاز سخن مىكند : سيف مىگويد . . . : مير خواند نيز در روضة الصفا اين افسانه ها را آورده ، ولى طبق رويه اش هيچ سخنى از مدرك آنها نگفته استم سيف تنها كسى است كه آن افسانه ها را براى نبرد قادسيه ساخت ( 6 ) و چنين مطالبى را سر هم كرده است . و هم او تنها گويندهء تمام افسانه هايى است كه در اين مورد تا كنون آورده ايم ، و مورخين ديگر از او الهام گرفته و در كتاب هاى خود نقل كرده اند . و ما در موارد مختلف اين مطلب را ثابت كرده ايم . بايد توجه داشت كه سيف در ساختن داستان هايش بسيار سعى كرده است تا داستانى مؤيد داستان ديگر ، و مطلبى گواه بر موضوعى ديگر باشد . از جملهء اين موارد افسانه اى است كه دربارهء قعقاع و قدرت و دليرى و كاردانى او ساخته و در آن اصرار مىورزد تا از زبان مردم در ستايش و تعريف قعقاع سخن ابو بكر را بار ديگر زنده كند آن جا كه مىگويد : مردم در ستايش و تعريف قعقاع او را با انگشت به يك ديگر نشان مىدادند و مىگفتند اين همان پهلوانى است كه ابو بكر در حقش گفته است : سپاهى كه چون او
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 192 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا