اين ازدواج در خلال نبرد ، و همچنين پس از پيروزى بر دشمن صورت گرفت و از آن يك هزار و هفتصد بانوى شوهر از دست داده حتى يك تن به جز اروى دختر عامر هلاليه نخع بى سرپرست باقى نماند . « 1 » از اين بانو نيز پس از نبرد قادسيه ، بكير بن عبد الله ( همان سوار كار دليرى كه اسبش با وى سخن گفت ! ! ) و عتبة بن فرقد الليثى ، و سماك بن خرشه انصارى خواستگارى به عمل آوردند . اروى كه اين خواستگاران نام آور عرب را مىبيند ، از انتخاب يكى از آنها حيران مىماند ، ناچار از خواهرش هنيده كه همسر قعقاع تميمى بود كمك مىخواهد تا نظر شوهرش را در اين مورد جويا شود . هنيده موضوع را با همسرش در ميان مىگذارد ، قعقاع در پاسخ مىگويد : من با زبان شعر آنان را توصيف مىكنم ، تو آن را به نظر خواهرت برسان تا انتخاب همسر از ميان آنها برايش آسان شود . آن وقت چنين مىسرايد :
« اگر خواهان درهم و دينارى سماك آن مرد انصارى يا فرقد را به همسرى خود انتخاب كن ، و اگر مرد نيزه افكن و سوار كارى دلير مىخواهى ، بكير را برگزين ، هر يك از ايشان از مجد و افتخار پايگاهى دارند ، و من از فرداى ايشان خبر دادم حال خود دانى ! »
ابن حجر از سيف روايت مىكند كه عمر به سعد وقاص نوشت : نام آورترين سوار كار نبردهاى قادسيه را به من معرفى كن : سعد پس از دريافت نامهء خليفه در پاسخ او نوشت : من گردى چون قعقاع بن عمرو سراغ ندارم ، چه او تنها در يك روز سى بار به سپاه دشمن حمله برد ، و در هر نوبت دلاورى سترك را از پاى در آورد !
همهء اين افسانه هاى نبرد قادسيه را سيف بافته ، و سخنانش همه مخالف سخن ديگران دربارهء اين نبرد است . چه طبرى نبرد قادسيه را از قول ابن اسحق نيز روايت كرده ، و بلاذرى در فتوح البلدان خود ، و دينورى در اخبار الطوال خويش ( 1 ) به
هامش
( 1 ) . كسى هم پيدا نشد كه از آقاى طبرى امام المؤرخين بپرسد : تو كه اين داستان را از سيف دروغ گو روايت كرده اى هيچ فكر كرده اى كه زنان چه وقت عده وفات نگه داشته اند و به موجب كدام قانون بى عده به خانه شوى دوم رفته اند . ( مترجم )