چون حملهء تعيين كنندهء قعقاع را ديدند ، افراد خود را به پايدارى و نبرد بر انگيختند ، و در همين هنگام بود كه بادى شديد وزيدن گرفت و گرد بادى هولناك صندلى رستم سپهدار ايران را از روى تخت به زير افكند ، قعقاع و يارانش سر رسيدند و او را كشتند . با كشته شدن رستم شيرازهء سپاه دشمن از هم گسيخت و مشركين با شتابى هر چه تمام تر روى به گريز نهادند و مسلمين پيروز شدند .
سعد وقاص به قعقاع و ديگر سپاهيان فرمان داد تا فراريان را تعقيب كنند . فراريان دشمن چون از پل رود خانهء قادسيه گذشتند ، آن را براى جلو گيرى از پيشروى مسلمين برداشتند .
اسب اطلال سخن مىگويد
بكير كه بر ماديانى به نام اطلال سوار بود و در پى دشمن مىتاخت ، در كنار رودخانه قادسيه بر اسب خود نهيب زد كه : اطلاق خيز بردار ! اطلال براى اجراى دستور سوار ، خود را جمع كرد و گفت : به حق سورهء بقره كه پريدم ! آن وقت اطلال خيز برداشت و به آن سوى رودخانه فرود آمد ، و ديگر سواران نيز خود را در پى اطلال به رودخانه زدند و از آن گذشتند و به تعقيب فراريان پرداختند . و هر كس را كه مىيافتند مىكشتند تا به بلندى هاى نجف رسيدند و آن گاه باز گشتند .
افسانهء سيف در مورد سخن گفتن اطلال اسب بكير ، و سوگندش به سورههء بقره براى خيز برداشتن از عرض رودخانه ، انتشارى شگفت انگيز داشته و دانشمندان در كتاب هاى خود با دخل و تصرفى چند در سخن سيف آن را نقل كرده اند گر چه به مصدر آن افسانه يعنى سيف بن عمر اشاره اى ننموده اند ، از جمله ابن كلبى است كه در شرح بر اطلال چنين مىنويسد :
اطلال نام اسب بكير بن عبد الله الشداخ الليثى است كه به همراهى سعد وقاص در نبرد قادسيه حضور داشته است . مىگويد - و خدا داناتر است - كه چون پارسيان پل رود خانهء قادسيه را براى جلوگيرى از پيشروى مسلمين بر داشتند ، بكير در كنار