پذيرفتند و دو نيزه كوتاه و محكم ، و ( 1 ) در عين حال نرم و قابل انعطاف بر داشتند ، و دور از چشم ديگران و با كمال احتياط با عده اى از سربازان خود ، خود را به جلو كشيدند تا سر انجام به پيش تاز پيلان يعنى پيل سفيد رسيدند . چون پيل سفيد كاملًا به آنها نزديك شد و به دست رس آن دو رسيد با يك حركت هر دو برادر بر جستند و با هم و با قدرت نيزه هاى خود را در چشم هاى پيل سفيد فرو كردند و به اين ترتيب هر دو چشم آن را كور ساختند . فيل كه از درد به خود مىپيچيد خشمگين خرطوم خود را آويخت كه قعقاع با چالاكى آن را به يك ضربت شمشير بينداخت . پيل به پهلو در آمد و از كر و فر بيفتاد . و قعقاع به مناسبت اين پيروزى چنين خواند :
« خاندان من ، فرزندان يعمر مرا به جنگ و نبرد تشويق كردند ، و در اين تشويق و تحريض چه خوب نيزه هاى خود را در گاه نبرد تكان مىدهند . در آن روز كه به حمايت آزاد كرده ها بر خاسته و به نبرد قادسيه روى نهادند . ماندان من شانه از زير بار جنگ خالى نكردند . چون به نبرد خصم خود بر خيزم ، قوى او را هر چه كه باشد از هم خواهم گسيخت . در نبردها سختى ها را به جان مىخرم و با فيل هايى كه به بزرگى خانه اى مىباشند و مىبينيم كه حمله مىكنند ، من نيزهء خود را در حدقه و چشم آنها فرو مىبرم . »
ابن عساكر از قول سيف روايت مىكند كه عايشه ام المؤمنين گفته است :
قعقاع نخستين پهلوانى است كه در نبرد قادسيه ، قطع كردن خرطوم پيلان را عملًا به مسلمانان آموخت . چه آن گاه كه مسلمين باران تيرهاى جان گداز خود را به سوى پيلان مىباريدند تنها اثرش روى گردانيدن پيلها بود . تا وقتى كه خرطومشان را زدند و از پاى در افتادند . . !
ابن حجر نيز همين داستان را در شرح حال قعقاع از زبان ام المؤمنين و از قول سيف به طور اختصار نقل كرده است .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٨٦