تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
يكم - روز ( ارماث ) . ما وقايع ارماث را ، در آن جا كه از عاصم بن عمرو برادر قعقاع سخن خواهيم گفت شرح مىدهيم . دوم - روز ( اغواث ) . طبرى در اين قسمت نخست به وصول نامهء خليفه به ابو عبيده و اعزام سپاهيان عراقى به سر كردگى قعقاع به سوى ميهنشان پرداخته سپس چنين ادامه مىدهد : قعقاع با شتابى هر چه تمام تر از شام به جانب عراق عزيمت كرد و منازل را يكى پس از ديگرى پشت سر گذاشت و سپيده دمان روز اغواث به حوالى نبرد گاه قادسيه رسيد در آن جا افراد سپاه خود را كه به هزار نفر مىرسيدند به گروه هاى ده نفرى تقسيم كرد و فرمان داد به اين ترتيب به ميدان كارزار وارد شوند . دستهء اول حركت مىكند ، و دستهء دوم زمانى به سوى ميدان ره سپار مىشود كه دستهء اول از نظرش ناپديد شده باشد و به همين ترتيب دستهء سوم و بعد دستهء چهارم . آن گاه خود در رأس دستهء اول پيش تاخت و خود را به صفوف مسلمين رسانيد و به آنان درود گفت و مژده داد كه كمك در راه است و آنان را به نبرد و پايدارى در برابر دشمن بر انگيخت و گفت : هر چه من مىكنم ، شما هم همان را انجام دهيد : سپس به ميدان تاخت و هماورد خواست . در اين كر و فر كه قعقاع از خود نشان داد ، و جرأت و جسارتى كه به ديگر مسلمانان بخشيد ، گردان و دلاوران سپاه اسلام او را به يك ديگر نشان دادند و گفتند : اين قهرمان ، همان كسى است كه ابو بكر در باره اش گفته است : سپاهى كه چنين گردى در آن باشد ، هرگز شكست نخواهد خورد ! قعقاع چون در رزم گاه هماورد خواست ، ذو الحاجب از سپاه ايران كه ابو عبيد را در نبرد پل از پاى در آورده بود ، به جنگ قعقاع شتافت . قعقاع كه كشندهء ابو عبيد را شناخته بود بانگ برداشت : هم اكنون تو را به قصاص ياران خود ، ابو عبيد و ديگران كه در نبرد جسر كشته شده اند خواهم كشت : سپس به سختى حمله برد و با يك ضربت شمشير ذو الحاجب را بكشت و پس هماورد ديگرى را به نام بيرزان كه از سپاه ايران به جنگش بيرون شده بود از پاى در آورد .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 183 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا