تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
به آنها حمله مىبرد و شكستى فاحش بر آنها وارد مىساخت و در هر حمله گروهى نام آور را به خاك و خون مىكشيد . قعقاع در اين روز سى بار اين چنين خود را به سپاه خصم زده و در هر نوبت گردى و دلاورى را از پاى در آورده است . در بار سى ام ، بزرگ مهر به دست او كشته شده است . و قعقاع به همين مناسبت چنين سروده است : « آنان را با حملات خود مىآزارم ، نيزه به ايشان مىزنم و درست به هدف مىزنم ، و با اين كهر در بهشت جايى فراخ آرزو دارم . ضربت شمشير خود را كه جانش را مىگرفت به او تقديم داشتم ، شمشيرى كه چون پرتو خورشيد مىدرخشيد . در روز اغواث افراد پراكنده و فرارى پارسى را با نيزه خود هدف قرار دادم ، و من و افرادم تا جان در بدن داريم خواهيم جنگيد ! » سوم روز عماس : طبرى از قول سيف بن عمر به تفصيل روز عماس را شرح داده چنين مىنويسد : قعقاع بن عمرو شبان گاه افرادش را به صورت پراكنده به همان جايى هدايت كرد كه در شب روز اغواث اجتماع كرده بودند . و با آنان قرار گذارد كه صبح گاهان به همان ترتيب روز اغواث منتهى اين بار در گروه هاى يكصد نفرى به سپاه اسلام بپيوندند ، تا بدين وسيله اميدوارى رزمندگاه هر چه بيشتر ، و پايداريشان افزون تر شود . به اين حيلهء جنگى قعقاع نيز هيچ يك از افراد سپاهى آگاهى نيافت . صبح گاهان قعقاع كه خود در ستاد فرماندهى قرار داشت ، چشم به افق دوخته بود و انتظار رسيدن اولين گروه يكصد نفرى خود را مىكشيد ، كه گرد سواران وى از دور پديدار گرديد ، قعقاع به منظور اخبار رسيدن قواى كمكى تازه نفس بانگ به تكبير بلند كرد ، سپاه اسلام كه متوجه شدند آنان نيز تكبير گفتند و بيش از پيش قوى دل گرديدند . . . . و چون سعد وقاص ديد كه صفوف فيل ها جنگى دشمن در صفوف آسواران مسلمين شكاف ايجاد كرده ، و ديرى نخواهد پاييد كه شيرازهء لشكر از هم گسيخته شود ، قعقاع و عاصم ، آن دو برادر نام آور تميم را فرمان داد تا چاره - اى بينديشند و فيل سفيد را كه بقيهء پيلان از او پيروى مىكردند از پاى در آورند . آن دو برادر