تقصيرى ندارد تا قعقاع به او گفت : سخن از عمر كوتاه كن . به خدا قسم ابو بكر دروغ نگفته است و تظاهر نكرده . خالد به قعقاع گفت : راست گفتى ! لعنت بر خشم و بد بينى ! به خدا قسم اى قعقاع تو مرا به خوش بينى وا داشتى و به عمر خوش بين ساختى . و قعقاع در پاسخ خالد مىگويد : سپاس خداى را كه تو را راحت ساخت خير و نيكى را در نهاد تو باقى گذارد ، و شر و بد بينى را از تو دور كرد ! !
از اين حديث سر آن همه افسانه سازى و دروغ پردازى دربارهء آن همه غنايم جنگى و پيروزى هاى خالد را از زبان سيف به خوبى درك مىكنيم . سيف اين داستان ها و افسانه ها را سر هم كرده و ساخته است تا سر انجام به زبان خالد وليد بگويد : خداوند به وسيلهء من مرزهاى عراق را در هم كوبيد ، و مردم آن سامان را به وجود من به وحشت و هراس انداخت ، و مسلمانان را به جنگ و نبرد با آنان جرأت و جسارت داده است . اين همه فضل و افتخار پس از خالد بن وليد به قهرمان بى نظير تميم قعقاع و برادران تميمى او مىرسد ، و سرانجام از جانب قعقاع به تزكيه نفس خالد از آلودگى هاى بد بينى باز مىگردد . هم چنان كه در داستان رود خون ديديم كه چگونه اين فضل و افتخارها بين اين دو تن قهرمان شكست ناپذير رد و بدل شده است .
سيف براى خالد بن وليد در شام نيز ، هم چنان كه در عراق نموده اقدامات و افتخارات قابل توجهى به دست دادن است كه به ذكر آنها خواهيم پرداخت .
بررسى سند
راويان حديث سيف در مورد بازگشت خالد بن وليد از عراق به سوى شام ، همان هايى هستند كه داستان الفراض را از آنها نقل نموده است . كه ديديم همهء راويان آن ساختگى و مخلوق تخيلات سيف بوده اند .
خلاصه بررسى
طبرى در تاريخ خود در ذكر حوادث سال 12 ه - سخنان سيف را در نبردهاى