تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
در رسد ! كه به يك ضربت شمشير گردنش را زدند و خونش با شرابى كه در پياله به دست داشت به هم آميخت ! و نيز طبرى از قول سيف روايت مىكند : خالد بن وليد ، اسيران بهراء را به همراه خود به سوى برد و در آن جا بود كه بوى گزارش رسيد . قصانيان در مرج راهط سپاهى فراهم آورده اند . پس از سوى به جانب آنان شتافت ، و در مرج الصفر به ايشان رسيد و با آنها كه فرماندهانشان حارث بن الايهم بود سخت جنگ كرد و سپاهيان و خاندان ايشان را از بنيان بر انداخت و سپس چند روزى را در آن مرتع اقامت كرد و از همان جا خمس غنايم جنگى را به خدمت ابو بكر به مدينه فرستاد آن گاه به جانب قنات بصرى كه نخستين شهر از شهرهاى شام بود كه به دست خالد و سپاهيان عراقيش گشوده شد حركت كرد و در قنات بصرى فرود آمد . خالد از قنات بصرى با نه هزار تن سپاهى به قصد جنگ با روميان در واقوصه فرود آمد و با آنها به جنگ پرداخت . پايان سخن طبرى .

اين داستان تا كجا رفته

ابن اثير همين مطالب را از طبرى گرفته و در تاريخ خود ثبت كرده ، ابن عساكر در ترجمهء قعقاع روايت سيف را نقل كرده و در پايان آن مىنويسد : قعقاع بن عمرو در مسير خالد از سوى به واقوصه چنين سروده است :

حماسه هاى قعقاع

« ما صحراهاى خشك و سوزان را با اسب هاى خود در نورديديم ، و از سوى به جانب فرافر عزيمت كرديم . در همان جا نبرد بهراء را آغاز نموديم ، و همان جا بود كه شترهاى سفيد و زرد مرا به تك به سوى آن بيگانهء غير عربى كه مىگريخت و فرار مىكرد برد . به شهر بصرى گفتند ، چشمت را باز كن ، خود را به كورى زد ، چه در مرج الصفر . گروه هايى به سر كردگى ايهم و حارث غسانى چون حيوانات درنده خشمگينى
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 166 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا