دست آوردهاى اين داستان
يكم - شركت قعقاع بن عمرو بنا به فرمان مقام خلافت درنبرد هوازن و اسارت خانوادهء علقمه به دست او افتخارى است براى قعقاع فرزند عمرو تميمى .
دوم - سيف براى پروراندن مطلب خود حقيقت را دست كارى كرده ، داستانى جدا و دروغ بر مبناى يك واقعهء حقيقى طرح ريزى مىكند و از آن به سود قبيلهء تميم بهره بردارى مىنمايد در صورتى كه هم قعقاع ، و هم داستانش هيچ كدام داقعيت ندارند و تنها زاييدهء خيالات و آفريده افكار سيف بن عمر تميمى مىباشند .
اما به جز اين داستان كه داستان علقمه است ، ياقوت حمودى در شرحى كه بر لغت ( بزاخه ) كه آبى است در سرزمين نجد و جنگ هاى ارتداد پيرامون آن وقوع يافته است مىنويسد : و قعقاع بن عمرو نبرد بزاخه را چنين توصيف كرده است :
« مسحلان « 1 » در آن روز توانست كه از آوردگاه بگريزد ، و جان به در برد . در آن روز كه به چشم خود مىديد كه گرد و خاك ميدان نبرد به آسمان بالا مىرود . و خالد در آوردگاه بزاخه برسر رزمندگان دشمن خاك مرگ مىپاشد ، و دشمن را چون سگان درنده از هم مىدرد و پاره پاره كرده آنگاه بى تفاوت بر زمين رها كرده روى بر مىتابد . »
و حموى اين عادت را دارد كه غالباً براى معرفى اماكنى كه نام مىپرداز اشعار سيف شاهد بياورد بدون اين كه نامى از راوى آن نقل كند و به اين قبيل از موارد بعدها برخواهيم خورد .
نمى دانيم كه سيف در اين ابيات چه خواسته است بگويد ! آيا قعقاع را با سرودن اين اشعار مستقيماً در نبردهاى خالد در جنگ بزاخه شركت داده است و او در آنجا
هامش
( 1 ) . بنا به گفته سيف نام آوران نبرد سپاه دشمن مسحلان ناميده مىشده و سيف غالباً اسامى سران مخلوق تخيلات خود را به الف و نون ختم مىكرده است ، مانند قماذبان فرزند هرمزان ، و ابن الحيسمان و مسحلان و امثال اينها - رجوع شود به تاريخ طبرى چاپ اروپا ( ج 1 / ص 2801 ) و ( ج 1 / ص 2840 ) .