بودن آن با ممكن بودن آن تصادق دارند « 1 » ، زيرا شئ ممكن اگر موجود شود واجب لذاته نمىشود « 2 » وبلكه بالذات است دائما قبل از وجود فعلى وبعد از وجود فعلى وفعليت يافتن .
چون اين مسأله روشن شد ، بدان كه بر أساس اين مقدمه دو سؤال پيش مىآيد :
يكى اينكه آيا منظور مصنف از جملهء « هر امر بالقوة » ، « هر امر ممكن الوجود » است كه در عين حال موجود نيست همانطور كه ما ذكر كرديم .
اگر چنين باشد در اين صورت امكان هم معلوم است وهم تضمّنا مذكور در آن مىباشد « 3 » ، پس چرا بار ديگر آن را مقيد كرد باينكه گفت « وأو را في ذاته امكاني باشد » .
سؤال دوم اينكه محمول قضية لزوما بايد مغاير با موضوع باشد ، زيرا در مجرد تكرار چيزى ، فائدهاى متصور نيست وباز بايد محمول خارج از موضوع باشد وگرنه ثبوت آن بر موضوع نمىتواند بعنوان محمول باشد « 4 » وبالآخرة بايستى قضية طورى باشد كه صحت وجود محمول براي موضوعش نياز به برهان داشته باشد « 5 » ونه اينكه بيّن الثبوت باشد زيرا كلام ما در قضاياى برهاني است .
هامش
( 1 ) - لكن منافاة ندارد كه موجود بالفعل باشد وممكن وبالعكس ، البتة ممكن بامكان ذاتي .
( 2 ) - بلكه واجب بالغير مىشود . به هرحال با اين عبارت موجودات را سه دسته ميكند : قسمتى كه بالقوهاند وممكن ذاتي وموجود نمىشوند . قسمتى كه اين چنيناند وموجود مىشوند وتباه مىشوند مانند حوادث وقسمتى موجود مىشوند ودائم الوجودند مانند نفوس ناطقه .
( 3 ) - يعنى در جملهء « كل ما بالقوة » معنى امكان ذاتي مذكور است بالتضمن . وديگر نيازى بقيد بعدى نبود .
( 4 ) - اگر خارج از موضوع نباشد ، بين الثبوت براي اوست ومحمول برهاني براي آن نتواند باشد .
( 5 ) - واگر ذاتي آن باشد ، بين الثبوت است ونيازى به برهان ندارد .