اين مقدمه را مصنف در همان فصلى كه من يادآور شدم كه نظير برهان چهارم فلسفي از جمله براهين توحيد است بر آن وجهي كه تلخيص كرديم ، بكار برده است « 1 » .
واكنون در مقام صحت اين مقدمه برهان آورده گوئيم :
هر آنچه از عدم بوجود آيد بناچار عدمش پيش از وجودش مىباشد ووجودش بعد از عدمش مىباشد ، به يك نوع قبليّتى كه با بعديّت جمع نمىشود والبتة قبليّت وبعديت عين عدم نمىباشد زيرا درست است كه عدم قبل مانند عدم بعد است لكن قبل عبارت از بعد نيست « 2 » وبلكه قبل وبعد أموري هستند زائد بر عدم چيزى ووجود آن . ونيز قابل كمي وزيادى وبالآخرة تفاوت است وامرى است داراى كم از نوع كميت پيوسته واين همان زمان است « 3 » . پس بنابراين هر آنچه وجود مىيابد بعد از آنكه معدوم است ، محتاج بزمان است .
ودر مقدمات گذشته بيان شد كه زمان از لواحق حركت است بنابراين هر حادثى محتاج بحركت است وبنابراين در آن امكان ثبات وفساد هست كه بر فرض فسادش ، عدم بعد از وجود خواهد داشت ، عين آنچه در حدوث آن گفتيم « 4 » . بنابراين در فسادش نيز محتاج بزمان وحركت است ، پس در وجود وثباتش نيز محتاج بزمان وحركت است .
سپس گوئيم : نيازمندى اينگونه حوادث به حركت يا به حركت مطلق است هر طور كه پيش آيد يا بحركات معينى :
فرض أول باطل است والّا لازم آيد كه وجودش با دوام حركت دوام يابد « 5 »
هامش
( 1 ) - در فصول قبل ايراد شده بود كه شارح تلخيص كرد وآن را برهان توحيد قرار داد .
( 2 ) - پس قبل وبعد عدم نمىباشد .
( 3 ) - اين برهان قبلا ايراد شده است ، در باب حركت وزمان .
( 4 ) - كه وجود بعد از عدم است .
( 5 ) - چون حركت مطلق بالآخرة وجود دارد در امرى از أمور عالم ودر أفلاك وسيار است .