ديگر اگر چه ، با لحاظ كليّت جسم متحرك بحركت دوريه « 1 » حركت در اين نيست ولكن حركت در أين است بحسب اجزاء آن جسم متحرك بالاستدارة چه آنكه هر جزئي از آن كه مورد لحاظ وفرض واقع شود ، منتقل از مكاني است بمكان ديگر وبنابراين بنزد مصنّف حركت دوريه داخل در حركت در مقولهء اين است .
امّا تغيير در كم مانند نموّ وذبول تقريبا در حدّ اين است كه در لغت حركت ناميده شود ، لكن محسوس نمىباشد ودر حس چنان مىنمايد كه جسم نامى ساكن وغير متحرك است پس در مقام تطبيق با تعريف معتبر ندانستهاند وبالآخرة حكما آنچه بحسّ ظاهر دريافته مىشود وبنزد أهل زبان مشهور است ، بخاطر پيروى كردن از آنان در أوضاع لغوى آنها را معتبر مىدانند واز همين رو است كه لفظ حركت را اختصاص دادهاند به تغيير در مقولهء اين وخدا داناتر است « 2 » .
هامش
( 1 ) - منظور حركت أفلاك يا فلك الأفلاك است كه اطلاق جسم كلى بر آن مىشود .
كلى بمعنى كل تقريبا .
( 2 ) - بسيار حرف بىجائى است چون حكما معنى اصطلاحى مىخواهند وأهل سنت وعرف معنى لغوى .