نامهاى مخصوصى است ، چنانكه تغيير در مقولة جوهر را كون وفساد وتغيير در كم را نموّ وذبول وتغيير در كيف را استحالت وتغيير در أين را نقله نامند وچون تغييراتى كه در ساير مقولات حادث مىشود نامهاى مخصوصى ندارند لذا همين چهار مقولة را ذكر كرده است « 1 » وباقي را ذكر نكرده است بدان سبب كه اين بيان صرفا تفسير اين نامها باشد « 2 » كه مثلا اگر اين اسمها هركجا بيايد براي آموزندگان معلوم باشد كه منظور چيست ؟ وخدا داناتر است « 3 » .
دوم اينكه حكما در أكثر أحوال در علوم فلسفيه نياز باين نوع تغييرات چهارگانه در مقولات چهارگانه دارند نه تغييرات واقعه در مقولات ديگر مگر خيلى كم يا نادر « 4 » .
زيرا أكثر مباحث فلاسفه در باب كون واستحالت است وامتياز بين آن دو وگاه در ردّ بر منكرين كون واستحالت است وگاه در بيان أنواع واقسام كون واستحالت است وبنابراين چون أغلب در مطاوي بحثهاى فلسفي نياز باين نوع از مباحث مربوط به تغييرات در مقولات چهارگانه است ، حركت در ساير مقولات را نياورد واختصاصا اين گونه تغييرات را شرح داد .
در اينجا ايراد نشود كه تغيير در مقولة وضع مانند حركت دوريه فلكيّه نيز درين علوم ومباحث محتاج اليه است .
ودر أكثر مباحث نياز به آن هست ومع ذلك يادآور نشده است زيرا پاسخ دهيم كه حركت دوريه هم به نزد مصنّف نوعي از حركت در « اين » است همانطور كه در مقدمه سيزدهم تصريح شده است وبنابراين جنس حركت در « اين » [ كه مذكور افتاد ] شامل
هامش
( 1 ) - عذر بدتر از گناه است وأصولا اين چه وجهي است كه لازم نيست وجهي داشته باشد .
( 2 ) - كون وفساد ، نمو وذبول ، استحالت ونقله .
( 3 ) - شايد هم براي اين امر نبوده است .
( 4 ) - اين دليل هم عذر بدتر از گناه است .