آن وجود در مكان دوم است متحرك است .
پس حركت عبارت از كمال أول بالقوة است از آن جهت كه بالقوة است .
3 - آنچه أفلاطون در تعريف حركت گفته است ، أفلاطون گويد : حركت نحوهء وجود جسم است ، بنحوى كه هيچ آنى از آنات در آن نتوان فرض كرد وملحوظ داشت مگر با لحاظ قبل از آن وبعد از آن « 1 » . ولحاظ اينكه آن قبل آن ، غير از آن بعد آنست « 2 » . واين بود آنچه مربوط بدين مقدمه بود .
هامش
( 1 ) - هر آنى را هنگامى مىتوان ملحوظ داشت كه آنات قبل وبعد آن هم ملحوظ گردد ، يعنى در ماهيت حركت اين امر است كه هيچ آنى بطور مجرد از آنات قبل وبعد ملحوظ نمىشود .
( 2 ) - اين امر در هنگام تصور حركت خود بخود حاصل مىشود .