تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
آن هم مىشود « 1 » ونيازى بذكر جداگانه ندارد .

« سؤال ديگر »

سؤال ديگر اين است كه در اصطلاح حكما تغيير امرى است كه بطور دفعي نباشد وبلكه متدرج الحصول باشد يعنى امرى كه متدرج الحصول است بنام حركت ناميده‌اند وسپس گفته‌اند : حركت در چهار مقولة واقع مىگردد ، سه مقولة همانهايى است كه مصنف ذكر كرد يعنى مقولهء كم وكيف وأين ويكى ديگر را ذكر نكرده‌اند كه مقولهء وضع است ونام حركت را اطلاق بر تغيير در اين چهار كرده‌اند وگفته‌اند حركت در كم نموّ است يا تخلخل يا ذبول ويا تكاثف وحركت در كيف استحالت است وحركت در اين نقله است وحركت در وضع بسان حركت دوريه است « 2 » ، پس چرا آنان لفظ حركت را اختصاص به تغيير در مقولة « أين » داده‌اند ، با اين وصف ، متّفقا اطلاق بر همهء آن چهار مقولة نموده‌اند « 3 » .

« پاسخ »

پاسخ اين پرسش اينست كه اين امر صرفا بخاطر حفظ وضع لغت است ، زيرا در اصطلاح أهل لغت حركت اطلاق نمىشود مگر به نقل از مكاني بمكان ديگر يا از وضعي به وضعي ديگر وآن عبارت از تغيير در مقولهء اين است ، امّا نقل از مكاني بمكاني ديگر خود بخود روشن است كه اين حال حركت در « اين » است وامّا حركت از وضعي بوضع
هامش
( 1 ) - شامل حركت دوريه هم مىشود . يعنى حركت در اين حركت نقله است جنس است وانواعى دارد كه يك نوع آن حركت دوريهء فلكية ويا حركت وضعيهء است البتة اين بيان خالى از ايراد نيست . ( 2 ) - يعنى حركت دوريهء فلكية . ( 3 ) - تقريبا تناقض گويى است . از طرفي گفته‌اند : حركت همان نقل از مكاني بمكان ديگر است واز طرفي ديگر حركت را اطلاق بر هر چهار مقولة كرده‌اند البتة اين ايراد بدنبال مبحث قبل است كه گفت پارهء از حكما أصولا حركت را تغيير در « اين » دانسته‌اند بايد دقت كرد كه عبارت خيلى لطيف وايراد دقيق است .