پرسيد كه پس منظور از تغييرى كه در چهار مقولة واقع مىشود چيست ؟ در اينجا سه فرض مىتوان كرد :
1 - اينكه مراد از تغيير درين عبارت تغيير دفعي باشد .
2 - اينكه مراد تغيير غير دفعي باشد .
3 - اينكه مراد تغيير بطور مطلق باشد ، اعمّ از دفعي وغير دفعي .
اگر مراد تغيير دفعي باشد كه تغيير در كم وكيف واين دفعي نخواهد بود وبلكه تدريجي است زيرا نموّ واضمحلال واستحالت وحتى حركت نقله همه مستمرّ باستمرار زماناند ودفعي نمىباشند « 1 » وتنها تغييرى كه در جوهر است يعنى كون وفساد موافق با مراد اوست ، چه اينكه تنها كون وفساد دفعي است .
واگر مراد أو از تغيير ، تغيير تدريجي است كه تغيير در جوهر تدريجي نخواهد بود وبلكه دفعي است ، البتة درين فرض ساير تغييرات مطابق با مراد اوست « 2 » .
واگر مرادش از تغيير ، تغيير مطلق است بطورى كه شامل همهء اقسامى كه ذكر كرده است بشود اعمّ از دفعي يا غير دفعي در اين صورت بايد گفت تغيير مطلق ، مخصوص بمقولات چهارگانه نمىباشد ، زيرا در هر نوع مقولهاى از مقولات دهگانه تغييرى حادث مىگردد وبراي هر مقولهء نوعي از تغيير هست ، حال يا دفعي ويا غير دفعي وبنابراين چه وجهي دارد كه مقولات چهارگانه را ذكر كرده است ونه ساير مقولات را « 3 » ؟
« پاسخ ايراد »
پاسخ اين ايراد از دو راه است ، أول آنكه مراد از تغيير ، تغيير مطلق باشد تا شامل اقسام چهارگانهء هم كه ذكر كرده است بشود . ودر اين صورت مىتوان گفت كه علت ذكر اين چهار نوع مقولة اين است كه تغييراتى كه درين چهار مقولة حادث مىشود داراى
هامش
( 1 ) - حتى حركت نقلي هم استمرارى است نه دفعي .
( 2 ) - در هر حال يك ايراد قوى بر اين تعريف كه از حركت كرده است وارد است .
( 3 ) - البتة آنچه معروف است ، در نه مقولهء عرض ، حركت واقع مىشود . نهايت ايراد شارح بر مصنف است كه حركت را در سه مقولة عرضى ذكر كرده است ويك مقولة جوهر .