تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
مثال تخلخل اين است كه مثلا كوزهء آب جوى مكيده شود كه در اين صورت مقدارى از فضاى آن خالى مىگردد ولا جرم چون خلاء محال است هواي مانده ، در همهء أقطار آن مىپراكند ومنبسط مىگردد ودر اين هنگام اگر دهنهء آن كوزه بر دهانه كوزهء آبى ديگر منطبق گردد ، هواي موجود در آن متكاثف شده وبمقدار نخست خود بازمىگردد وأزين روست كه با وجودي كه طبيعت آب حركت بسوى بالا نمىباشد آب در داخل كوزه وارد شده وبسوى بالا صعود مىكند « 1 » . باين معنى كه چون قوهء قاسره « 2 » از هوا برداشته مىشود ، بطور طبيعي ، چيزى ديگر را بخود قبض كرده وباندازهء خلل وفرجى كه دارد وبوسيلة مكيدن هوا حاصل شده است ، آب ، وارد در آن خلل وفرج مىشود . وامّا تغييرى كه در مقولة كيف است ، استحالت نامند ، مانند زرد وقرمز وداغ وسرد شدن أجسام « 3 » . وامّا تغييرى كه در اين واقع است حركت نقله است از مكاني بمكاني ديگر ومصنف در باب اين دگرگونى گفته است « وباين حالت بخصوص حركت گويند » « 4 » كه منظور وى اين است كه تغييراتى كه واقع در ساير مقولات است حركت ننامند وبلكه لفظ حركت مخصوص تغييرى است كه در مقولهء اين واقع مىشود نه ساير مقولات « 5 » .

« ايراد بر مصنّف »

بدان كه در سخن مصنّف اشكالى سخت وقوى وجود دارد . وآن اينكه بايد ازو
هامش
( 1 ) - بسوى محل خالى ، خلاصه اينكه آب بطور سر بالا وارد كوزه مىشود . ( 2 ) - قوهء قاسره مكيدن هواست . ( 3 ) - كه اين حالات را استحالت نامند . ( 4 ) - يعنى حركت حقيقي اين نوع از حركت است . ( 5 ) - چون أصل حركت ، حركت مكاني است كه محسوس است وحركت اصطلاح عامه است .