بنابراين كون وفساد دفعي است وگاه چون گمان رود كه كون تدريجي است ، مثل اينكه جنين از نطفه شروع به تكامل كند تا كامل شود واين گمان نادرست است زيرا حركت در نطفه ، حركت در كيف است كه عبارت از حدوث مزاج با توابع آن مىباشد وشكى نيست كه اين امر از كيفيات است وهرگاه مزاج با توابعش تماميت يافت ، آنگاه است كه نفس حيواني دفعتا حادث مىگردد .
امّا تغيير در كم باين است كه مقدار جسم زيادتر از آنچه هست شود يا كمتر وهر يك از آن دو « 1 » بر دو گونه است .
زيرا زيادت ونقصان گاه به انضمام جسمي ديگر است بآن بواسطة قوه طبيعي كه آن را نموّ نامند مانند گياه كه بهنگام انضمام غذا بدان بواسطة قوهء طبيعي ناميّه بمقدار آن فزوده مىگردد « 2 » .
وگاه باين است كه جزئي از آن كم گردد كه اين حال را اضمحلال وذبول نامند « 3 » كه در مقابل نموّ است مانند گياه كه از مقدار آن بواسطهء اضمحلال وذبول كاسته مىگردد .
ودر اين باب تنها اين دو قسم را صاحب كتاب ذكر ده است « 4 » .
وگاه بود كه از مقدار جسم كاسته يا بدان فزوده گردد واين امر از راه انضمام چيزى بآن ويا كم شدن چيزى از آن نباشد وبلكه باين ترتيب باشد كه بواسطهء تخلخل ، مقدار چيزى بزرگتر از مقدار موجودش شود كه تخلخل نامند وكمتر از مقدار موجودش شود كه تكاثف نامند « 5 » .
هامش
( 1 ) - فزونى وكاستى .
( 2 ) - منظور از قوهء طبيعية قوهء غاذيه است كه بدنبال آن بواسطهء ناميه رشد مىكند .
( 3 ) - ذبول يعنى لاغرى .
( 4 ) - اقسام بعدى حركت در كم را نياورده است .
( 5 ) - يعنى گاه باشد كه فزون شدن بمقدار يا كم شدن بواسطة تخلخل وتكاثف باشد نه نمو وذبول واين قسم را مصنف نياورده است .