تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
من مىگويم : هر دو عذر باطل است . زيرا : نسخ در مورد احكام است و از اين گذشته اگر نسخ شده بود ، حتما ابو هريره در پاسخ به حارث آن را بيان مىكرد يا اصلا آن را روايت نمىكرد . عذر فراموشى نيز درست نيست . زيرا بخارى ( 1 ) از ابو هريره نقل مىكند كه گفت : « اى رسول خدا ! من روايات زيادى از تو مىشنوم ولى آن را فراموش مىكنم . گفت : ردايت را پهن كن . آن را پهن كردم . دستانش را مشت كرد و فرمود : دستهايم را بگير ، آن را گرفتم و پس از آن هيچ چيز را فراموش نكردم » . اين حديث هم افسانه است . زيرا اگر پيامبر ( ص ) مىخواست كه وى از قدرت حفظ برخوردار شود ، كافى بود كه برايش دعا كند چنان كه براى امير المؤمنين ( ع ) كرد ، آنگاه كه او را براى قضاوت به يمن فرستاد و آيه مباركهء : * ( « وَتَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ » ) * ( 2 ) نازل شد . نيازى هم به اين كارها كه بيشتر شبيه كارهاى شعبده بازان و خيال پردازان است تا خردمندان و انديشمندان نداشت . پس چگونه مىشود كه چنين اعمالى را به پيامبر هدايت نسبت داد ؟ ! خود ابو هريره به اين مطلب كه صحابه و تابعين او را تكذيب و يا متهم به كذب كرده‌اند اعتراف نموده است . مسلم ( 3 ) از ابى رزين نقل مىكند كه گفت : « ابو هريره به سوى ما آمد و با دست خود بر پيشانىاش زد و گفت : شما مىگوييد كه من به رسول خدا ( ص ) دروغ مىبندم تا خود هدايت شويد و من گمراه . » بخارى ( 4 ) از ابو هريره روايت كرده كه گفت : مىگويند ابو هريره احاديث فراوانى نقل مىكند ، همه نزد خدا خواهيم رفت . مىگويند : چرا مهاجران و انصار به اندازهء او روايت نقل نمىكنند ؟ دليلش اين است كه برادران مهاجر من در بازارها مشغول معامله بودند و برادران انصار من سرگرم اموال خود بودند ، من مرد مسكينى بودم كه تنها به سير شدن اكتفا كرده ملازم رسول خدا ( ص ) شدم . بنابراين وقتى كه آنان نبودند ، من بودم و آنگاه كه فراموش مىكردند ، من حفظ مىكردم .
هامش
( 1 ) . كتاب العلم باب « حفظ الغلم » و در موارد فراوان ديگر . ( 2 ) . حاقّه / 12 . ( 3 ) . كتاب « اللباس و الزينة » ، باب « اذا انتعل فليبدأ باليمين » . ( 4 ) . ابواب « المزارعة » ، و باب « حفظ العلم » و غيره با اختلاف .