از راههاى دانستن علم غيب مىدانند - اگر درست باشد كه امير المؤمنين ( ع ) غيبگويى كرده است ، بايد گفت كه حتما با تعليم خداوند بوده است ، يا از راه الهام ، چنان كه در مورد اوليا اين گونه است يا از راه شنيدن از رسول خدا ( ص ) . برخى از مردم بر اين باورند كه او جفر و جامعه مىدانسته ، كه اين نيز راهى جز تعليم الهى ندارد . بنابراين ، شايسته بود كه حقيقت آن را بيان كند و اعتقاد به غيبگويى را به طور مطلق طرح نكند ، چرا كه اين توهّم را پيش مىآورد كه غيب گويى براى انسان امكان پذير است .
امّا آنچه كه از پيشگويى وقايع مربوط به خروج تركان و تخريب بغداد بيان كرده ، در بعضى از احاديث ، از آن خبر داده شده است و آن گونه كه كتاب خدا ( قرآن ) و ضرورت دين اقتضا مىكند ، بايستى به تعليم خداوند باشد .
من مىگويم :
هر كه به آغاز كلامش بنگرد ، گمان مىبرد كه مصنّف ( ره ) مرتكب گناهى نابخشودنى شده است . امّا چيزى از اين سرو صدايش نمىگذرد كه نتيجهء سخنش اين مىشود كه شايسته بود ، مصنّف حقيقت آن را بيان كند و اعتقاد به غيبگويى را به طور مطلق مطرح نكند .
كاش مىدانستم كه وى به اين مطلب كه امير المؤمنين ( ع ) به خاطر پيشگوييهايش بر ديگران فضيلت و برترى داشته چه پاسخى داده است ؟ فضيلتى كه نشان دهندهء امتياز آن حضرت بر ديگران و امامتش بر ايشان است . با توجّه به اينكه نادانان نيز اين مسئله را مىدانند تا چه رسد به علما ، چه اشكالى دارد كه آن را به شكل مطلق طرح كند ؟
بعلاوه ، مصنّف ( ره ) احاديثى آورده كه دلالت دارد غيبگوئى امير المؤمنين ( ع ) از بيان رسول خدا ( ص ) بوده است . لذا اگر هم ايهامى پيدا شود ، بر طرف مىگردد . از سوى ديگر ، ابن ابى الحديد در چندين صفحه از شرح نهج البلاغه ( 1 ) بيش از آنچه مصنّف ( ره ) در اينجا آورده ، از پيشگوييهاى غيبى امير المؤمنين ( ع ) نقل كرده است . آنچه بر غيب دانى حضرت ، گواهى مىدهد اين است كه با وجود اينكه [ در هنگام شهادت ] حكومت ، به دست ايشان و يارانش بود ، وصيت كرد كه بدن پاكش را پنهانى به خاك سپارند . معمولا چنين كارى صورت نمىگيرد و پسنديده هم نبود كه فرزندانش چنين ، عمل كنند . اما علم آن حضرت و فرزندانش به غيب چنين چيزى را ايجاب نمود . چه آنان از غيب خبر
هامش
( 1 ) . ج 1 ص 208 ، ص 175 به بعد و ج 2 ، ص 508 .