فرمود : باز كن . پس داخل شد . رسول خدا ( ص ) فرمود : على ! چرا پيش من نمىآيى ؟ گفت : اين بار آخر ، سوّمين بارى بود كه آمدم و انس مرا به اين گمان كه شما داريد غذا مىخوريد ، برگردانده است » .
حاكم در ادامه مىگويد : اين حديث به شرط شيخين است و گفته است : آن را گروهى از انس نقل كردهاند كه بالغ بر سى نفر مىشوند . اين روايت از على و ابو سعيد خدرى و سفينه صحيح است .
حاكم آن را از دو طريق از ابراهيم بن ثابت بصرى قصار از ثابت بنانى از انس ، روايت كرده است . ذهبى در پايان آن آورده است كه ابراهيم بن ثابت ، ساقط است . امّا اين سخن وى ، اشكال دارد . چه در مورد وى گفته است : حال او را به درستى نمىدانم . همچنين وى در دنبال حديث اوّل هم آورده است كه : محمد بن احمد بن عياض از پدرش ، در سلسلهء سند آن ديده مىشود ، گفته : ابن عياض را نمىشناسم . وى در ميزان الاعتدال در شرح حال اين محمّد ، پس از نقل حديث پرنده به سندى كه حاكم ذكر كرده مىگويد : « حاكم گفته :
اين به شرط بخارى و مسلم است . سپس ذهبى گفته : همگى ثقهاند مگر اين يكى ؛ يعنى محمد كه من او را متهم مىدانم ، اما بعدا برايم روشن شد كه صدوق است . » تا اينكه مىگويد : « اما پدرش را نمىشناسم » بنابراين ، مسئله ساده است . زيرا عدم شناخت وى در مورد پدر محمد ، زيانى به مطلب نمىزند . چه حاكم او را مىشناسد و حديثش را به شرط شيخين صحيح دانسته است . ذهبى ، حديث پرنده را در ميزان الاعتدال در شرح حال جعفر بن سليمان ضبعى آورده كه سند آن هم صحيح است . زيرا آن را از قطن بن نسير كه از رجال مسلم است ، از جعفر مذكور كه او نيز از رجال وى است ، از عبد اللَّه بن مثنى بن عبد اللَّه بن انس كه از رجال بخارى است ، از انس ، روايت كرده است . در كنز العمال ( 1 ) آن را از ابن عساكر از سه طريق و از ابن النجار از يك طريق آورده است . سبط ابن جوزى آن را در تذكرة الخواص از احمد در الفضايل به سند خود از سفينه نقل كرده است . در ينابيع الموده در باب هشتم ، آن را از احمد در مسند احمد از سفينه نقل كرده است ، چنان كه آن را مصنّف در اينجا از مسند احمد از انس نقل كرده است . ظاهرا اينان ، دو حديث اخير را از مسندى كه امروز در دست ماست و در سال 1313 ه . در چاپخانه ميمنيهء مصر به چاپ
هامش
( 1 ) . ج 6 ، ص 406 .