زكات خوددارى نمودند . زيرا آن گونه كه در شرح نهج البلاغه ( 1 ) ابن ابى الحديد آمده است ، آنان مىگفتند : « خداوند به رسول خدا ( ص ) گفته است : * ( « خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ » ) * ( 2 ) خداوند ، صدقه را در اين آيه آن گونه وصف كرده كه پيامبر ( ص ) مىتواند با گرفتن آن ، مردم را پاكيزه گرداند و نيز بيان كرده كه دعاى پيامبر ( ص ) براى مردم ، موجب آرامش ايشان مىشود . اينها صفاتى است كه در مورد كسى جز پيامبر ( ص ) قابل تحقق نيست . »
حديث دوّم نيز دالّ بر مدعاى ماست . زيرا پيامبر ( ص ) ، مردى را كه خداوند مبعوث مىدارد ، اين گونه توصيف كرده كه : خداوند قلب او را بر ايمان آزموده است ؛ يعنى او را به انواع سختيها مبتلا كرده است و او را داراى ايمانى خالص يافته كه در راه خدا ، از سرزنش هيچ ملامتگرى هراس ندارد و در دينش با احدى مصالحه نمىكند . مفهوم اين سخنان آن است كه غير از اين مرد ، احدى چنان نيست ، خصوصا ابو بكر و عمر كه بدان دو تن تصريح شده است و نيز آن دو به برگرداندن مؤمنان به سرزمين كفر اشاره كرده و بر خلاف حكم خدا و رسول ، و بنابر خواست كافران ، مؤمنان را زير دست آنان قرار دادند . بخصوص عمر كه با ابو بكر در اين گفته اش كه راست مىگويند ، موافقت كرد و به رنجش پيامبر ( ص ) از ابو بكر و دگرگونى سيماى شريفش از گفته ابو بكر ، اهميت نداد .
اين مطلب در بعضى از اخبار صحيح آنان كه در آيهء بيست و دوّم آورديم ؛ بيان شد ، بلكه وقتى پيامبر ( ص ) در وصف مردى كه مبعوث خواهد شد مىگويد : « خدا قلب او را براى ايمان آزموده است و او به خاطر دين گردن آنان را مىزند » - آن هم پس از موافقت ابو بكر و عمر با قريش - در مىيابيم كه ايشان قصد دارند تا با تعريض و كنايه بفرمايند كه آن دو تن اين گونه نيستند . به يقين ، كسى كه چنين صفتى ندارد و در زمان حيات پيامبر ، از رويارويى با ايشان ترسى به دل راه نمىدهد و كتاب خدا و حكم او برايش بىاهميت است ، بىمبالاتى وى نسبت به احكام خدا و دين و پيامبرش پس از وفات آن حضرت ، بيشتر و عميقتر خواهد شد . پس براى امامت صلاحيت ندارد . بلكه كسى شايستهء امامت است كه چنين وصف زيبا و ارزشمندى داشته باشد . پيامبر ( ص ) با اين بيان به عصمت على ( ع ) و فضيلت آن حضرت هم اشاره كرده است . چه همانگونه كه در روايت الجمع بين الصحاح السته و ديگر روايات آمده و در آيهء فوق الذكر آورديم ، آن حضرت را از
هامش
( 1 ) . ج 4 ، ص 185 .
( 2 ) . توبه / 103 .