دوست مىدارند و او نيز خدا و رسولش را دوست مىدارد . كسى كه حمله مىكند امّا نمىگريزد و تا خدا پيروزى را به او ندهد بازنمىگردد . آن شب مردم تا صبح با يكديگر ، بحث مىكردند كه پيامبر ( ص ) پرچم را به كداميك از ايشان خواهد سپرد . چون صبح فرا رسيد مردم نزد رسول خدا ( ص ) رفتند و هر يك اميدوار بودند كه پرچم به دست او سپرده شود . رسول خدا ( ص ) فرمود : على بن ابى طالب كجاست ؟ گفتند : چشمانش درد مىكند . رسول خدا ( ص ) سراغ او فرستاد . هنگامى كه على آمد ، رسول اكرم ( ص ) از آب دهان خود به چشمانش كشيد و برايش دعا فرمود . چشمان على بهبود يافت . آن گاه پرچم را به وى سپرد ؛ على رفت و بازنگشت تا خدا به دست او پيروزى را نصيب مسلمانان ساخت .
فضل مىگويد :
حديث خيبر صحيح و از فضايل والاى امير المؤمنين به شمار مىآيد كه تقريبا هيچ كس با او در چنين فضايلى سهيم نيست . و چه بسيارند فضايلى از اين قبيل ، عجيب اينكه تمام اين فضايل را از كتب اصحاب ما روايت مىكند و مىداند كه آنان نسبت به نشر مناقب امير المؤمنين ( ع ) و فضايل وى ، كمال اهتمام را مىورزند . آنان مانند روافض و شيعه نيستند كه فضايل و مناقب مشايخ صحابه را مىپوشانند . پس اگر در اثبات امامت على ( ع ) نصى وجود داشت آنان به واسطهء بى غرضى و عدم اعراض از حقيقت ، همانطور كه نسبت به نشر فضايل آن حضرت اهتمام نمودهاند در اين زمينه نيز كمال اهتمام را به خرج مىدادند .
من مىگويم :
از آنجا كه اين حديث از يك سو كمال و فضيلتى را براى امير المؤمنين ثابت مىكند و از سوى ديگر ، بيانگر نقطهء ضعفى براى شيخين ( ابو بكر و عمر ) مىباشد ؛ لذا اگر درستى حديث را بپذيرد بايد نقطهء ضعف ابو بكر و عمر را نيز بپذيرد ؛ زيرا چنين ستايشى از على ( ع ) در جايى كه آن دو تن بدون پيروزى بازگشتهاند ، براى آنان ضعف به شمار مىآيد و نشان مىدهد كه آنان داراى صفاتى كه براى على ( ع ) ذكر مىشود نيستند ؛ يعنى هر كس در اين جملهها دقت كند درمىيابد كه آنان ، خدا و رسولش را دوست نمىدارند و خدا و رسولش نيز به آن دو علاقه ندارند و آن دو اهل گريختن هستند نه اهل هجوم .
چرا كه هر گاه يك نفر ، شخصى را براى انجام مأموريتى گسيل دارد و او مأموريت را
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٣٤١