انجام ندهد و بعد بگويد : كسى را مىفرستم كه مأموريت را انجام مىدهد و او را دوست مىدارم و او نيز مرا دوست مىدارد ؛ دليل بر آن است كه فرستاده اوّل فاقد اين خصوصيات بوده است .
بارى ، توصيفى كه رسول خدا ( ص ) از كسى كه پرچم را به او مىدهد نموده است و در اينجا چندان مربوط به نظر نمىرسد مگر اينكه بخواهد بگويد كسى كه خدا و رسولش را دوست دارد بايد در راه آنها جانش را فدا كند و از جنگ نهراسد و كسى كه خدا و رسولش او را دوست مىدارد به جاى مبارزه از ميدان نمىگريزد ؛ زيرا اين عمل بزرگترين گناه و بدترين معصيت است پس مىبايست دو نفر ديگر اين ويژگى مثبت را نداشته باشند . حال كه روشن شد تنها على ، خدا و رسول را دوست مىدارد و آنها تنها على را دوست مىدارند ، امامت نيز به او تعلق مىگيرد ؛ زيرا چگونه مىتوان كسى را امام و زعيم امت شمرد كه خدا و رسول را دوست نمىدارد و خدا و رسول نيز او را دوست نمىدارند ، كسى كه همواره از ميدان مىگريزد و ترسوست .
البته بايد توجه داشت كه گرفتن پرچم ، توسط ابو بكر و عمر و بازگشت بدون پيروزى آنها در رواياتى كه بخارى در مورد غزوه خيبر و مسلم در باب فضايل على ( ع ) آوردهاند به چشم نمىخورد . شايد مصنّف به اعتبار مجموع حديث ، آن را به مسلم و بخارى و ديگران منسوب داشته است . اگر چه آنان تنها مبارزهء على و سخنان پيامبر ( ص ) در حق او را ذكر كردهاند . ممكن است كه تمام حديث در جاهاى ديگر صحيحين آمده و من از آن اطلاع نيافتهام يا آنكه قسمت مربوط به شيخين را به خاطر حفظ شأن آنان انداختهاند .
از جمله احاديثى كه من يافتهام و مشتمل بر جملهء مربوط به شيخين مىباشد ، حديثى است كه احمد در مسند خود از بريده نقل مىكند :
قلعهء خيبر را محاصره كرديم . ابو بكر پرچم را گرفت اما بدون كسب پيروزى بازگشت . روز بعد عمر ، پرچم را گرفت او نيز با وجود سختى و زحمتى كه مردم كشيدند ناكام بازگشت . آن گاه رسول خدا ( ص ) فرمود : فردا پرچم را به مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست مىدارند او بازنمىگردد ، مگر اينكه پيروز شود ، دانستيم كه فردا پيروزى به دست مىآيد . چون صبح شد رسول خدا نماز صبح را خواند و سپس برخاست و به پرچم دعا كرد در حالى كه مردم در صفهاى خود بودند . سپس على را صدا
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٣٤٢