حضرت توجّهى نفرمود . سپس به عمر گفت : اما امير المؤمنين به او پاسخ نداد . و سپيده دم به آنان تك زد و ايشان را دستگير نمود . خداى متعال سورهء و العاديات را نازل فرمود . پيامبر ( ص ) به استقبال على آمد . هنگامى كه امير المؤمنين از اسب پايين آمد ، رسول خدا ( ص ) فرمود :
اگر نمىترسيدم كه گروهى از امت من در حق تو چيزى را بگويند كه نصارا دربارهء مسيح گفتند ، امروز در مورد تو سخنى مىگفتم كه از كنار هر گروهى عبور بكنى ، خاك زير پايت را بردارند . سوار شو كه خدا و رسول از تو راضى هستند .
فضل مىگويد :
داستان غزوهء ذات السلاسل در صحاح نقل شده است . مطابق نقل اين منابع عمرو بن عاص از سوى رسول خدا ( ص ) مأمور شد تا فرماندهى سپاه اسلام را به عهده بگيرد . او در اين جنگ پيروز بازگشت و آنچه را كه وى نقل مىكند در صحاح وجود ندارد . در سخنان او مطالب ناصحيح و ناپسندى است ، لذا چگونه مىشود كه رسول خدا ( ص ) مدّعى الوهيت على شود ؟ مفهوم اين حديث آن است كه پيامبر ( ص ) مىخواست بگويد على خداست . امّا ترسيد مردم او را بپرستند . اين سخن تندروان رافضى است و نقل آن براى هيچ مسلمانى درست نيست تا چه رسد به نقل آن براى يك فرد دانشمند .
من مىگويم :
بخارى و ديگرانى كه من ديدهام ماجراى اين جنگ را نقل كردهاند - از قبيل طبرى و ابن اثير - نگفتهاند كه فاتح اين نبرد عمرو بن عاص بوده است . بعيد نيست كه اين موضوع ساختهء خود فضل باشد . و اما اينكه فضل وجود اين موضوع را در صحاحشان نفى مىكند ، دليلى بر نادرست بودن گفته مصنّف نيست . زيرا اين طور نيست كه هر خبرى كه در صحاح نيست از نظر آنان صحيح نباشد .
و اما اينكه مىگويد : « مفهوم اين حديث آن است كه پيامبر مىخواست . . . » ناشى از كج فهمى او يا تحريف در سخن است ؛ زيرا حديث تصريح دارد كه پيامبر ( ص ) بيم آن داشت كه مسلمانان قائل به الوهيت على گردند و اين اعتقاد نزد هر كس كه باشد - از جمله نصارا - اعتقاد باطلى است و اين نگرانى پيامبر به جا بود . زيرا اگر فضيلت واقعى او
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 211
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٢١١