و اخبار ديگرى كه حاكى از آن است كه رسول خدا ( ص ) معمولا خبر آمدن على را مىداد . لذا آيهء شريفه به او حمل مىشود . زيرا انذار رسول خدا ( ص ) مانند انذار خداست ؛ چرا كه پيامبر از روى هوى سخن نمىگويد . اگر ابو بكر ، شايستگى اين امر را داشت پيامبر او را رد نمىكرد . از اين گذشته ، سخنى كه ابو بكر در برابر قريش گفت - همان جمله اى كه رنگ چهره پيامبر از شنيدن آن دگرگون شد - نشانگر آن است كه ابو بكر از جمله كسانى نيست كه از سرزنش ديگران نهراسد لذا او نمىتواند مراد از آيه باشد .
همچنين در برخى از اين روايات ، پيامبر ( ص ) على ( ع ) را از خود يا مانند خود معرفى نموده است . لذا على ( ع ) براى دارا بودن اوصاف مذكور در آيه لا يقتر است و مراد آيه نيز اوست .
نكتهء قابل تأمل و شگفتآور ، سخن عمر است كه با وجود آنكه متوجّه شد رنگ پيامبر اكرم ( ص ) با شنيدن جواب ابو بكر تغيير كرد ولى مع الوصف همان پاسخ را تكرار كرد . من نمىدانم كه او و دوستش چگونه سلطهء كافران بر مؤمنان را روا مىشمارند و مىپذيرند كه مؤمنان را به عنوان خادم و مملوك ، نزد كسانى كه منكر خدا و رسول هستند بفرستند با اين حال چگونه مىخواهند امام مردم باشند و جان و مال آنان را حفظ كنند ؟ ! دليلى كه براى مراد بودن ابو بكر از آيهء شريفه مىآورند ، جنگ او با مرتدين است و اين دليل ، دليل نادرستى است . زيرا كسانى كه ابو بكر با آنان جنگ كرد يا كافر اصلى بودند مانند طرفداران مسيلمه و سجاح ، يا مؤمنان واقعى مانند بنى حنيفه كه به بيعت خود با امير المؤمنين در روز غدير وفادار بودند و به خاطر آنكه خلافت ابو بكر را بر حق نمىدانستند از پرداخت زكات به او امتناع نمودند ، و ما در اين مورد در آينده توضيح خواهيم داد . فخر رازى مراد بودن امير المؤمنين را از آيهء شريفه مورد مناقشه قرار داده و مدعى مىشود كه نه تنها اين آيه بر على مطابقت نمىكند بلكه دليلى است بر فساد مذهب شيعه ! وى مىگويد :
اگر چنانچه شيعه گمان كرده است مقصود از آيه على باشد و او امام است و هر كس كه معتقد به امامت او نباشد مؤمن نيست بايد على با ابو بكر مىجنگيد ؛ زيرا خداى تعالى مىفرمايد : * ( « مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِه فَسَوْفَ يَأْتِي . . . » ) * چرا كه كلمهء * ( « مَنْ » ) * ( هر كس ) در آيهء شريفه به شكل شرطى به كار رفته است و لذا
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص١٧٠